shirindf

عزیزای دل از اون یکی فیکمم حمایت کنید مث این یکی بیاد بالا

mahdiehb2008

سلام لاولی ببخشید بی اجازت وارد مسیج بوردت شدن 
          میشه از من تازه کار حمایت کنید لطفا 
          مسی هانی 
          دو کیونگسو و پارک جیمین  دو پسر که با تمام دردهاشون بهم پناه میبرند و فرار میکنند ... از چی یا بهتره گفت از کی؟؟
          .... این یه رازه  ......
          رازی که در پایان به یه نفرین تبدیل میشه .....
          در همون دوران با ۳ پسر دیگه هم آشنا میشن شو مینگهائو 
          شاهزاده خلع شده ....
          و لی مارک و لی فلیکس دو برادری که تو آتیش گیر افتادن و هر لحظه به مرگ نزدیک میشدن.....
          حالا هر ۵ تای اونا برای اولین بار در black diamond  عضو یک پک ان پکی که همه امگا ان 
          اگر در بین تمام راز ها و عجایب این پک یک دفعه سر کله جفت های دو عضو اصلی...... کیونگ و جیمین پیدا شده چه اتفاقی می‌افته ؟؟
          اونم نه یکی جفت ...۶جفت حقیقی جیمین.... و ۴جفت حقیقی کیونگ 
          آیا اونها  میتونن در کنار راز ها و نفرینی که گرفتارشن با جفت هاشون باشن ....یانه 
          .ٖ⃔༺ོ༅ི༙ ‌‌ ‌‌༅ྀ༙༻⃘⃕⃟ٜٖ
          https://www.wattpad.com/story/399167436?utm_source=android&utm_medium=org.telegram.messenger&utm_content=share_writing&wp_page=create&wp_uname=mahdiehb2008

Firooze2002

قفسه ی سینه‌ی چانیول بالا و پایین میشد و سفت و سخت تپانچه رو توی دستش نگه داشته بود.
          
          به قد بلند این پسر نمیخورد که تا به حال آدم نکشته باشه!
          
          بکهیون خودشو بالا کشید و تکیه‌اشو به کیسه های برنج پشت سرش داد.
          
          آروم آروم و یکی در میون نفس میکشید.
          
          پاهای فرمانده جا به جاییِ ریزی داشت و همین باعث شد بک حرکت بعدیش رو حدس بزنه!
          - شلیک کن!
          
          فریادِ بک همزمان با حمله‌ی فرمانده به سمت چان بود!
          
          سعی میکرد تا اسلحه رو از دست چان بگیره اما چانیول هم نمیخواست عقب بکشه.
          
          با پاش محکم به زانوی چانیول کوبید؛
          زانوش خم شد اما خودشو نباخت.
          ضربه‌ی بعدیش درست جای قبلیش بود و اینبار صدای آخ چان رو درآورد.
          
          کم کم داشت موفق میشد پارک رو منقلب کنه که صدای شلیک گلوله گوش همشونو کر کرد و باعث شد چند ثانیه سنگ کوپ کنند!
          
          بکهیون نفس نفس میزد و خیره به رنگ پریده‌ی چان خواست چیزی بگه که...
          
          قسمتی از پارتمونه، اگه خوشت اومده لینک زیر رو لمس کن 
          https://www.wattpad.com/story/305579639?utm_source=android&utm_medium=link&utm_content=story_info&wp_page=story_details_button&wp_uname=Firooze2002&wp_originator=O81sm4Q6CrYzzXznFVsr0rQX94ZlwaiMaPOCHAGJxKQZZXMRzWIyDyFSZ9p49xwqiQDSwRQSq3jmapYocfci0lwGWm5Yhbvlpmc%2Bwf8HG07ND6u%2BJmqUCNP%2F5lJIiHGw

cpark00061