saimon505 Sep 04, 2025 Report CommentLink to CommentCode of ConductWattpad Safety Portal این فیکشن از کاپل مینسونگ خیلی دوست داره به خوندنش و کشف دنیاشون دعوتتون کنه . . . این دعوت رو ازشون میپذیری؟ https://www.wattpad.com/1564954267?utm_sourceed&wp_page=create_on_publish&wp_uname=saimon505 View 0 more replies
kim_nana870 Sep 10, 2024 Report CommentLink to CommentCode of ConductWattpad Safety Portal ببخشید که بدون اجازه پیام میدم ولی اگه دوست داشتین میتونید به بوکم سر بزنید♥️ https://www.wattpad.com/story/376388037?utm_source=android&utm_medium=link&utm_content=story_info&wp_page=story_details_button&wp_uname=kim_nana870 View 0 more replies
Firooze2002 Aug 05, 2022 Report CommentLink to CommentCode of ConductWattpad Safety Portal قفسه ی سینهی چانیول بالا و پایین میشد و سفت و سخت تپانچه رو توی دستش نگه داشته بود. به قد بلند این پسر نمیخورد که تا به حال آدم نکشته باشه! بکهیون خودشو بالا کشید و تکیهاشو به کیسه های برنج پشت سرش داد. آروم آروم و یکی در میون نفس میکشید. پاهای فرمانده جا به جاییِ ریزی داشت و همین باعث شد بک حرکت بعدیش رو حدس بزنه! - شلیک کن! فریادِ بک همزمان با حملهی فرمانده به سمت چان بود! سعی میکرد تا اسلحه رو از دست چان بگیره اما چانیول هم نمیخواست عقب بکشه. با پاش محکم به زانوی چانیول کوبید؛ زانوش خم شد اما خودشو نباخت. ضربهی بعدیش درست جای قبلیش بود و اینبار صدای آخ چان رو درآورد. کم کم داشت موفق میشد پارک رو منقلب کنه که صدای شلیک گلوله گوش همشونو کر کرد و باعث شد چند ثانیه سنگ کوپ کنند! بکهیون نفس نفس میزد و خیره به رنگ پریدهی چان خواست چیزی بگه که... قسمتی از پارتمونه، اگه خوشت اومده لینک زیر رو لمس کن https://www.wattpad.com/story/305579639?utm_source=android&utm_medium=link&utm_content=story_info&wp_page=story_details_button&wp_uname=Firooze2002&wp_originator=O81sm4Q6CrYzzXznFVsr0rQX94ZlwaiMaPOCHAGJxKQZZXMRzWIyDyFSZ9p49xwqiQDSwRQSq3jmapYocfci0lwGWm5Yhbvlpmc%2Bwf8HG07ND6u%2BJmqUCNP%2F5lJIiHGw View 0 more replies