قم بالتسجيل كي تنضم إلى أكبر مجتمع لرواية القصص
أو
قصص بقلم sita
- 2 قصص منشورة
When They See My Coffin
746
75
8
از همان کودکی به بنده اموختند که ساکت باشم.
میگفتند: هیس... کسی فرصت شنیدن اراجیف تورا ندارد
پس من هم سکوت را...