نـه فـقـط از تـو اگـر دل بـكنـم می میرم
سایـه ات نـیـز بـیـفـتـد به تنـم می میرم
بین جـان من و پیراهن من فرقی نیـست
هـر یکی را کـه بـرایـت بـکـنـم می میرم
بـرق چـشمـان تـو از دور مـرا می گـیـرد
مـن اگـر دسـت بـه زلفـت بزنم می میرم
بـازی مـاهی و گـربـه است نظر بـازی مـا
مثل یک تنگ شبی می شکنم می میرم
روح ِ برخاسته از من ته ِ این كوچه بایست
بیش از ایـن دور شوی از بـدنـم می میرم
✍کاظم بهمنی
نـه فـقـط از تـو اگـر دل بـكنـم می میرم
سایـه ات نـیـز بـیـفـتـد به تنـم می میرم
بین جـان من و پیراهن من فرقی نیـست
هـر یکی را کـه بـرایـت بـکـنـم می میرم
بـرق چـشمـان تـو از دور مـرا می گـیـرد
مـن اگـر دسـت بـه زلفـت بزنم می میرم
بـازی مـاهی و گـربـه است نظر بـازی مـا
مثل یک تنگ شبی می شکنم می میرم
روح ِ برخاسته از من ته ِ این كوچه بایست
بیش از ایـن دور شوی از بـدنـم می میرم
✍کاظم بهمنی
نیاز دارم که تنها باشم. باید در انزوا در مورد سرافکندگی و ناامیدیام فکر کنم؛ نور خورشید و سنگ فرش خیابانها را در تنهایی میخواهم، بدون هیچ مکالمهای، رو در رو با خودم، در حالی که تنها موسیقی قلبم در کنارم است.
مدار راس السرطان – هنری میلر
Yūgen (幽玄):
کلمه ژاپنی به معنی احساس زیبایی رمز آلود مثل زیبایی غم انگیز رنج انسان!حسی که معنی دقیقی ندارد اما میشه تجربش کرد…مثل ارتباط یک آهنگ یا متنی که بی اینکه چیزی از تو بداند تورا تعریف میکند.
همچنان بهار است، بهار پایدار. ولی در دلم همچنان خزان است. نمیتوانم بر افسردگی و پریشانی روحی خودم غلبه کنم، نمیتوانم زمام درونم را به دست بگیرم و خودم را راه ببرم، سکندری میخورم و روحم مثل آبی در ظرفی شکسته میریزد و پخش میشود... نمیتوانم خود را از زیر بمباران حوادث روز کنار بکشم، نفسی تازه کنم و به کار خودم بپردازم.
روزها در راه
✒ شاهرخ مسکوب
از یکی از افراد این نسل دو پرسش ساده بکنید :
"می خواهی دنیا پنجاه سال دیگر چگونه باشد ؟ " و "می خواهی پنج سال دیگر زندگی ات چطور باشد؟ " پاسخ اغلب با این دو عبارت آغاز می شود: "اگر هنوز دنیایی باشد" و "به شرط آنکه هنوز زنده باشم".
به قول جرج والد "ما با نسلی روبرو هستیم که به هیچ وجه مطمئن نیست آینده ای دارد " ؛ زیرا آینده، چنانچه اسپندر نوشت، "مثل بمب ساعتی است که مدفون است ولی صدای تیک تاک آن به گوش میرسد."
خشونت و اندیشه هایی درباره ی سیاست و انقلاب
✒هانا آرنت
به اطرافیانش نوشت:
برای تنها نبودن به شما روی آوردم و برای تنها بودن از شما فاصله می گیرم. برای قضاوت درباره ی تنهایی باید ضد آن را تجربه می کردم و از معاشرت با شما آموختم که تنهایی می تواند بزرگترین دارایی هرکس باشد. می روم تا دارایی از دست رفته ام را بازپس گیرم.