suzilv

هنوز با همه درد امیدِ درمان است
          	که آخری بُوَد آخر، شبانِ یلدا را
          	
          	شب چله و یلدا شادباش

mandanareza

@suzilv یلدای شما هم مبارک سوزی جان
Reply

samira_f59

@suzilv چله ات مبارک سوزی
Reply

somber_ir

عنوان: دنبال یه فیکشن گمشده‌ی ییجان هستم
          
          سلام بچه‌ها.
          
          چند وقته دارم دنبال یه فیکشن ییجان می‌گردم که حدود سال ۲۰۲۲ خونده بودمش. من ترجمه‌ی فارسیش رو توی واتپد می‌خوندم، ولی فکر می‌کنم نسخه‌ی اصلیش انگلیسی بوده.
          
          این چیزاییه که یادمه:
          
          وانگ ییبو و شیائو جان چند سال بود با هم ازدواج کرده بودن.
          
          ییبو مدیرعامل یه شرکت بود.
          
          جان خونه‌دار بود، خیلی درس خونده بود و فوق‌العاده آشپزی می‌کرد.
          
          توی یه ویلای بزرگ بیرون شهر زندگی می‌کردن.
          
          جان همیشه ستاره‌های کاغذی (Lucky Stars) درست می‌کرد.
          
          کم‌کم ییبو نسبت بهش سرد شد و با همکار زن خودش، ژائولینگ (Zhao Ling)، وارد رابطه شد.
          
          بعدش با توافق از هم طلاق گرفتن و ییبو ویلا رو به جان داد.
          
          تا جایی که یادمه، جان بعد از طلاق مریض شد، ولی یادم نیست دقیقاً چه بیماری‌ای داشت.
          
          آخرش هم ییبو حسابی پشیمون شد.
          
          داستان بیشتر از دید وانگ ییبو روایت می‌شد.
          
          مترجم فارسی فقط حدود ۲۰ چپتر ترجمه کرد و بعد دیگه ادامه نداد، برای همین هیچ‌وقت نفهمیدم آخر داستان چی شد.
          
          هر چی توی واتپد و گوگل گشتم، نتونستم پیداش کنم. اگه این داستان براتون آشناست یا اسمش، نویسنده‌ش یا هر سرنخی ازش یادتونه، واقعاً ممنون می‌شم بگید
          
          

suzilv

هنوز با همه درد امیدِ درمان است
          که آخری بُوَد آخر، شبانِ یلدا را
          
          شب چله و یلدا شادباش

mandanareza

@suzilv یلدای شما هم مبارک سوزی جان
Reply

samira_f59

@suzilv چله ات مبارک سوزی
Reply

suzilv

درود و سپاس از همه ی شما عشقها
          
          شما انرژی بخش منین و دوستتون دارم.
          در مسیر گلوله هم تموم شد.
          فیک بعدی که تموم میشه کدوم باشه؟

DorsaAlipour6

@suzilv رویای آبی
Reply

samira_f59

@suzilv سلاااام سوزییییی قشنگم.دستت طلا.خیلی قشنگ بود. ولی یجورایی دلم برای جین سوخت
            صدای تو
            رویای آبی
            دوبی بیرا
Reply

suzilv

درود
          برگشتم
          سپاس از صبوریتون
          
          به زودی می بینمتون

mandanareza

@suzilv واییی بالاخره برگشتی خوشحالم 
Reply

ll_yizhan_ll

@suzilv خووووووش برگشتی ❤️
Reply

Lotus_WX_YX

@suzilv خوش برگشتی عزیزم
Reply

i_am_SMH

وضعیت: پایان یافته.⌛
          Damn the pride that took you from me
          لعنت به غروری که تو را از من گرفت
          ️️️️️️️️️️️️️️️️️️️
          

                                            !دو شات همراهم بنوش!
          
          [ ‏عیب نداره .
          واقعا عیب نداره اگه آدما رفتن .
          عیب نداره اگه دوستات رفتن .
          عیب نداره اگه داری گریه میکنی ..
          یه چیز خیلی مهم وجود داره ، اونم خودتی .
          ازت خواهش میکنم هیچوقت خودتو یادت نره ، یادت نره خودت بود که اشکاتو پاک کرد و آرومت کرد ! ]
           #S_M_H
          
          https://www.wattpad.com/story/293956799?utm_source=android&utm_medium=link&utm_content=story_info&wp_page=story_details_button&wp_uname=Supernatural313

suzilv

وقتی حمایت نشه، نویسنده خسته میشه و سعی میکنه بالاخره داستانشو یه جوری جمع کنه... 
          محرک ذهن نویسنده، خواننده های داستانش هستن. همیشه گفتم نقد و نظر خواننده حتی باعث میشه سیر داستان عوض شه.
          متاسفانه یا خوشبختانه من از اون نویسنده های پوست کلفتم اما با همه ی اینا دارم پارت آخر #دونگ_زی رو می نویسم.
          فردا شب اگه تموم شه آپدیت میشه و طبق قولی که دادم میرم برای جمع کردن داستان #صدای_تو.
          
          پ.ن: این کارو با نویسنده ها نکنین.

mojganjfi

@suzilv من خواننده ی پر پا قرص صدای تو بودم، هنوز دونگ زی و نخوندم، ولی مطمینم اونم قشنگه، یه روز میخونم و همه قلباشو تقدیمت میکنم
Reply

shfarahany

@suzilv پوست کلفت دوست دارم❤️❤️❤️❤️
Reply

samira_f59

@suzilv منکه عاشقتم سوزی
Reply