taehungjkfb

40 روز گذشت ....
          	از پرپر شدن....
          	از عزار شدن هزاران خانواده و هم وطن....
          	هیچ حرفی نمیتونه غمی رو که هنوز تازست ، تسکین بده....

taehungjkfb

@antgral75 اون دختر رنگارنگ، زیبا ، خوش اخلاق ،حیف شد 
Reply

taehungjkfb

@niyax_btloves انقد درد داره که توانو از آدم میگیره 
Reply

taehungjkfb

@saya1984 کهنه نمیشه تا ابد مثل یک زخم سر باز، میمونه 
Reply

taehungjkfb

40 روز گذشت ....
          از پرپر شدن....
          از عزار شدن هزاران خانواده و هم وطن....
          هیچ حرفی نمیتونه غمی رو که هنوز تازست ، تسکین بده....

taehungjkfb

@antgral75 اون دختر رنگارنگ، زیبا ، خوش اخلاق ،حیف شد 
Reply

taehungjkfb

@niyax_btloves انقد درد داره که توانو از آدم میگیره 
Reply

taehungjkfb

@saya1984 کهنه نمیشه تا ابد مثل یک زخم سر باز، میمونه 
Reply

FK_Spoiler

وردها پیچیدند.
          نگاه ناامید تهیونگ، دخترک را در بر گرفت.
          "متأسفم... چاره‌ای نداشتم."
          "همیشه چاره داشتی؛ فقط منو انتخاب نکردی"
          آسمان به رنگ  خون شد و چیزی طلب شد... چیزی که وجود نداشت.
          بخشش؛ برای خنجری که از پشت به عشقش زده بود!
          
          Another Blade | خون‌آشامی | فانتزی | رمزآلود | عاشقانه 
          ↝Boy × Girl 
          
          https://www.wattpad.com/story/319598437?utm_source=ios&utm_medium=link&utm_content=story_info&wp_page=story_details&wp_uname=FK_Spoiler

jktehteh

@taehungjkfb بهترم تو خوبی عسل؟
Reply