thefelora

قبلا بهت گفتم نه!
          	اینکه گلبرگ ها می‌ریزن ولی گل ها تحمل میکنن
          	ولی غنچه ها چی؟
          	راجبشون بگو
          	اگه غنچه ایی کنده بشه چی؟
          	کندن غنچه ها سخت تر نيست؟
          	من وسط فاجعه ایستاده‌ام
          	دستی گلوم رو گرفته و فشار میده ولی نفسم قطع نمیشه
          	زخم تماشای این ویرانی زندگی رو روزی صد بار ازم میگیره
          	صبر کن
          	بذار بارون بگیره و بعد رهام کن
          	بذار وقتی پاهام جون داشت که از پیشت بره رهام کن
          	بذار گریه ام بند بیاد بعد رهام کن...
          	چرا همیشه میخوای رهام کنی؟
          	چرا غمت رهام نمیکنه.
          	

ameliaf2001

@thefelora
          	   درسته... 
          	  ولی و اما و اگر کلمه نیستن 
          	  یه دنیا قصه ان 
          	  از تصمیمات اشتباه و راه های نرفته 
          	  از افسوس گذشته 
          	  از اون وقتی که اشتباهی مرتکب شدی 
          	  اما همش این نیست نه؟ 
          	  بعدش به دنیا تجربه اس 
          	  بعدش یه زندگی دیگه اس 
          	  اونقدر باید قوی باشی که هم خودت رو پاهات وایسی هم نزاری گلت پر پر شه .... 
          	  صحبت قدرت نیست 
          	  صحبت موندنه 
          	  صحبت تکرار نکردن رها کردن هاس... صحبت ترسو نبودنه
          	  ترس اینکه نکنه با نور شدن واسه ی غنچه ی تازه رشد کرده ات خودت تموم بشی؟ 
          	  دلت اونقدری بزرگ میشه که هم ترس از عظمتش بترسه و جایی واسش نباشه 
          	  هم اونقدری بزرگ که شاخه گلت بیشتر ریشه بزنه ، همه جا رو پر کنه و باغ گل بشه 
          	  میخوام بمونم... 
          	  حتی اگه اون دنیا باشم
          	  حتی اگه تو جهنم باشم ،  بهشت رو واست همیشه سبز نگه میدارم 
          	  از اتیش دوباره زنده میشم و کنارت میمونم 
          	  بلکه جسماً.. بلکه روحاً
Rispondi

thefelora

@ameliaf2001 یادت باشه شاید"کلمه به حساب نمیاد 
          	  نمیتونی بگی شاید و به آینده امید داشته باشی که حتما همونی که می‌خوای اتفاق بیوفته.
          	  شاید؟
          	  مسخره اس 
          	  کنار گلت بمون تا پژمرده بشه 
          	  ولی ریشه هاشو بیرون نکش اگه پر پر شد جون میگیره ریشه داره هنوز ،غنچه میده...
          	  ولی نگو شاید
          	  شاید کلمه به حساب نمیاد 
          	  ولی اگه زندگی بعد از مرگ خیلی بهتر از اینجا باشه چی؟
          	  یادم رفت
          	  ولی و اما و اگر و شاید کلمه به حساب نمیان...
Rispondi

ameliaf2001

@thefelora 
          	  رها کردن سخته حتی اگه دل نداشته باشی 
          	  حتی اگه بی رحم ترین باشی 
          	  حتی اگه کلی دلیل واسه انجامش داده باشی
          	  بزار تا وقتی بارون بند میاد فکرکنم 
          	  بزار تا وقتی که بعد از گریه خوابت میبره پیشت باشم 
          	  بزار کنار گلم بمونم 
          	  اجازه بده... شاید تونستم زیباترش کنم
          	  شاید شاداب ترش کردم 
          	  شاید هیچوقت نتونستم غنچه تازه نفسمو بکنم 
          	  کاری کن بتونم برم 
          	  بتونم بعدش رو پاهام وایسام 
          	  چون ندیدنت مرگ منه و مرگ بزرگترین و اخرین ترس هر کسی عه... 
Rispondi

thefelora

قبلا بهت گفتم نه!
          اینکه گلبرگ ها می‌ریزن ولی گل ها تحمل میکنن
          ولی غنچه ها چی؟
          راجبشون بگو
          اگه غنچه ایی کنده بشه چی؟
          کندن غنچه ها سخت تر نيست؟
          من وسط فاجعه ایستاده‌ام
          دستی گلوم رو گرفته و فشار میده ولی نفسم قطع نمیشه
          زخم تماشای این ویرانی زندگی رو روزی صد بار ازم میگیره
          صبر کن
          بذار بارون بگیره و بعد رهام کن
          بذار وقتی پاهام جون داشت که از پیشت بره رهام کن
          بذار گریه ام بند بیاد بعد رهام کن...
          چرا همیشه میخوای رهام کنی؟
          چرا غمت رهام نمیکنه.
          

ameliaf2001

@thefelora
             درسته... 
            ولی و اما و اگر کلمه نیستن 
            یه دنیا قصه ان 
            از تصمیمات اشتباه و راه های نرفته 
            از افسوس گذشته 
            از اون وقتی که اشتباهی مرتکب شدی 
            اما همش این نیست نه؟ 
            بعدش به دنیا تجربه اس 
            بعدش یه زندگی دیگه اس 
            اونقدر باید قوی باشی که هم خودت رو پاهات وایسی هم نزاری گلت پر پر شه .... 
            صحبت قدرت نیست 
            صحبت موندنه 
            صحبت تکرار نکردن رها کردن هاس... صحبت ترسو نبودنه
            ترس اینکه نکنه با نور شدن واسه ی غنچه ی تازه رشد کرده ات خودت تموم بشی؟ 
            دلت اونقدری بزرگ میشه که هم ترس از عظمتش بترسه و جایی واسش نباشه 
            هم اونقدری بزرگ که شاخه گلت بیشتر ریشه بزنه ، همه جا رو پر کنه و باغ گل بشه 
            میخوام بمونم... 
            حتی اگه اون دنیا باشم
            حتی اگه تو جهنم باشم ،  بهشت رو واست همیشه سبز نگه میدارم 
            از اتیش دوباره زنده میشم و کنارت میمونم 
            بلکه جسماً.. بلکه روحاً
Rispondi

thefelora

@ameliaf2001 یادت باشه شاید"کلمه به حساب نمیاد 
            نمیتونی بگی شاید و به آینده امید داشته باشی که حتما همونی که می‌خوای اتفاق بیوفته.
            شاید؟
            مسخره اس 
            کنار گلت بمون تا پژمرده بشه 
            ولی ریشه هاشو بیرون نکش اگه پر پر شد جون میگیره ریشه داره هنوز ،غنچه میده...
            ولی نگو شاید
            شاید کلمه به حساب نمیاد 
            ولی اگه زندگی بعد از مرگ خیلی بهتر از اینجا باشه چی؟
            یادم رفت
            ولی و اما و اگر و شاید کلمه به حساب نمیان...
Rispondi

ameliaf2001

@thefelora 
            رها کردن سخته حتی اگه دل نداشته باشی 
            حتی اگه بی رحم ترین باشی 
            حتی اگه کلی دلیل واسه انجامش داده باشی
            بزار تا وقتی بارون بند میاد فکرکنم 
            بزار تا وقتی که بعد از گریه خوابت میبره پیشت باشم 
            بزار کنار گلم بمونم 
            اجازه بده... شاید تونستم زیباترش کنم
            شاید شاداب ترش کردم 
            شاید هیچوقت نتونستم غنچه تازه نفسمو بکنم 
            کاری کن بتونم برم 
            بتونم بعدش رو پاهام وایسام 
            چون ندیدنت مرگ منه و مرگ بزرگترین و اخرین ترس هر کسی عه... 
Rispondi

thefelora

حتی نمیدونم گذاشتن آغوش آبی توی این شرایط کار درستیه یا نه...
          نمیدونم باید چیکار کنم اصلا لزومی داره که اینجا باشم یا نه... 
          اما برای اینکه فقط برای ساعتی از دنیای واقعی فاصله بگیرید دارم برای‌پنجشنبه یه پارت خیلی ناز از آغوش آبی آماده میکنم...

thefelora

میتونی با سه کلمه یه داستان غم‌انگیز بنویسی؟

saimon505

@thefelora اگر که تداعی کننده خاطره ای باشن 
            یا  انقدر روی احساساتت تاثیر بزارن که توانایی ساختن سناریویی که با روح و قلبت هماهنگ باشن جوری که بخوای با نوشتن پیادش کنی بله میشه 
Rispondi

SeraphinaCute

سلام دوست خوشگلم
          شرمنده بی اجازه وارد مسیج بردت شدم 
          https://www.wattpad.com/story/405002167?utm_source=android&utm_medium=link&utm_content=story_info&wp_page=story_details_button&wp_uname=SeraphinaCute
          از بوک جدیدم حمایت کنی و نظرتو بهم بگی کلی خوشحالم می‌کنی ✨️

Miss_Lazy_forever

سلام خوشگل جون:) ببخشید اگه مزاحمتون شدم`^`
          ممنون می‌شم اگر یه سری به فیک مینسونگ من بزنین که تازه شروع به نوشتنش کردم. 
          https://www.wattpad.com/story/405044804?utm_source=android&utm_medium=link&utm_content=share_writing&wp_page=create&wp_uname=Miss_Lazy_forever

ameliaf2001

می نویسم 
          یادگاری برای برای آبی زندگی ام 
          همان آبی ای که تا جان داشت مرا رها نکرد 
          می نویسم... برای آنکه آبی را سرسبز کرد 
          طراوت بخشید و از میان برد 
          از میان برد تمام آبی ذهنم را و قلبم را سبز کرد و خودش شد جوانه ای برای یک جنگل 
          شد آبی ای برای آسمان آن 
          مرداب ان 
          دریاچه ان... 
          روشنایی خورشیدش نوازشگر گلبرگ گل نیلوفر 
          قطره های باران آسمانش امید بخش دل بیقرار پیچک ها 
          می نویسم 
          برای آنکه آواز خواند 
          زندگی بخشید و جان داد 

MK_EndlessOcean

سلام عزیزم خسته نباشی، قصد مزاحمت نداشتم.
          چنلمون تازه تاسیس و نیاز به نویسنده خوش قلمی مثل شما داره، اگه مایل به همکاری باهامون هستید خوشحال میشیم توی تیم مون داشته باشیم تون.
          شرایط سختی هم نداره و فقط نیاز به یه پارت در هفتس، خودمون برای فیکتون تیزر به شکل ویدیو و پوستر درست میکنیم و به صورت فایل پی دی اف آپش میکنیم.
          آیدی تلگرام جهت همکاری 
          @Mixhrov

thefelora

@MK_EndlessOcean سلام عزیزم متاسفم که مجبورم درخواست همکاریتون رو رد کنم 
            چون واقعا شرایط همکاری و وقتش رو ندارم 
            خیلی ممنونم از پیشنهادتون 
            باآرزوی موفقیت برای شما و تیم خوبتون
Rispondi

ameliaf2001

`یک پایان خوش کلیشه ای`
          ولی چیزی که این خانواده نیازش داشتن 
          سخت بود ولی خوشایند بود... تو تک تک لحظات میدونستن
          `یه روز به حال الانشون میخندن `
          `قلبای بی قرار اروم میگیرن`
          `غریبه ها دیگه اشنا میشن`
          سخت بود ولی گذشت... 
          خانواده دوباره کنار هم بودن... شاید با یه جمعیت بیشتر 
          همینطور که بود و هست و خواهد بود خانواده ربطی به خون نداره 
          خانواده به دله... الان هزاران دل هستن که با همن حتی با وجود غریبه بودن، دور بودن، داشتن احساسات مختلف با همن 
          تو همه رو پیش هم اوردی و این یکی از افتخارات بزرگت از این داستان بود 
          امیدوارم هر لحظه از زندگیت احساس زنده بودن بکنی و  خوشحال باشی ❤