this_is_dpr_bt21

بالاخره اکانتم اومد بالا 

FK_Spoiler

وردها پیچیدند.
          نگاه ناامید تهیونگ، دخترک را در بر گرفت.
          "متأسفم... چاره‌ای نداشتم."
          "همیشه چاره داشتی؛ فقط منو انتخاب نکردی"
          آسمان به رنگ  خون شد و چیزی طلب شد... چیزی که وجود نداشت.
          بخشش؛ برای خنجری که از پشت به عشقش زده بود!
          
          Another Blade | خون‌آشامی | فانتزی | رمزآلود | عاشقانه 
          ↝Boy × Girl 
          
          https://www.wattpad.com/story/319598437?utm_source=ios&utm_medium=link&utm_content=story_info&wp_page=story_details&wp_uname=FK_Spoiler

moonriver85

قصر جاییه که توش آدم خوبی بودن یا عادل بودن بزرگترین جرمه!
          سیاست های کثیف،جرم و جنایت های بزرگ و توطئه جای جای قصر رو فرا گرفته...
          تنها چیزی که همه توی این قصر بهش چنگ میزنن و به خاطرش مرتکب قتل های بزرگ میشن،قدرته!
          محبوبیت،شهرت و احترام همش به وسیله ی قدرت میاد
          اینجا مهربون بودن عاشق بودن عادل بودن بزرگترین ضعفه
          و فقط آدم بدی بودن بد ذات بودنه که کمکت می‌کنه به قدرت برسی!
          قدرتی که به کثیف ترین شکل ممکن بدست اومده،اما به شگفت انگیزترین شکل ممکن پایدار میمونه...
          
          _زندان‌بان،غریبه ی آشنا
          روایت عشقی بر سایه ی اختلاف طبقاتی و پستی و بلندی های فراوان اما حقیقی و پاک؛♥️
          
          https://www.wattpad.com/story/404875680?utm_source=android&utm_medium=link&utm_content=story_info&wp_page=story_details_button&wp_uname=moonriver85

writer127lizkook

سلام زیبارویان✨
          نویسنده ی فیک های بلکتن هستم....نیاز به حمایت شما دارم فیک های زیر بخون خوشت اومد ادامه بده
          https://www.wattpad.com/story/401340096
          فیک اول↑
          https://www.wattpad.com/story/390991338
          فیک دوم↑
          «از نویسنده عزیز معذرت می‌خوام که اینجا این پیام گذاشتم...ممنون میشم بزاری پیام بمونه»

this_is_dpr_bt21

@writer127lizkook راحت باش عزیزم 
Reply

vxillius

https://www.wattpad.com/story/401639781?utm_source=android&utm_medium=link&utm_content=share_writing&wp_page=create&wp_uname=vxillius
          او دشمن بود...
          اما در میان سایه‌ها، قلبم تنها صدای او را شنید.
          و این آغاز سقوطی بود که هیچ پایانی نداشت.
          
          خوشحال میشم یه سر بزنید 
          از خوندنش پشیمون نمیشید