goustt09

سلام عزیزم 
          چند روز پیش اسمت رو بین نوتیف هام دیدم و واقعا خیلی خوشحال شدم. امیدوارم حالت خوب باشههه ✨ 
          اگه مشکلی نداری و دوست داشتی می‌تونی تو تلگرام بهم یه پیام بدی؟@sungeni7
          

LKOAVIE

سلام خوشحال میشم به بوکم سر بزنید و حمایتم کنید
          
           ژانر: عاشقانه تاریک / DDLB/ درام روانی/ اسمات 
          
          کاپل: چانبک / هونهان
          
          خلاصه داستان: وقتی پسری یاغی و بی‌پناه به نام بکهیون، با مردی مرموز و ددی‌طور به اسم چانیول روبه‌رو می‌شه، هیچ‌کدوم نمی‌دونن که این دیدار، زندگی هر دوشون رو زیر و رو می‌کنه.چانیول نمی‌تونه بدون بکهیون زندگی کنه…و برای داشتنش، راهی جز دزدیدنش نمی‌مونه.تو این خونه، امنیت یعنی تسلیم شدن…و عشق، یعنی زنده موندن وسط تاریکی.
          از طرف دیگه، سهون و لوهان، با رابطه‌ای پر از وابستگی و لطافت، نشون می‌دن عشق می‌تونه هزار چهره داشته باشه.
          
          ‌ دو داستان، دو عشق، یک درد مشترک:
          فرار از تنهایی.
          https://www.wattpad.com/story/371733476?utm_source=android&utm_medium=link&utm_content=story_info&wp_page=story_details_button&wp_uname=LKOAVIE

exo_Bl_fiction

سلام عزیز قشنگم ✨️
          مرسی که خوندن فیکم رو شروع کردی و بهش ووت میدی
          این برام خیلی ارزشمنده❤️
          دوست دارم نظراتت رو بدونم این خیلی بهم کمک میکنه ک چه مثبت باشه چه منفی برام قابل احترامه
          امیدوارم قلمم رو دوست داشته باشی و به دلت بشینه تا توی بقیه مسیر خم همراهیم کنی ✨️❤️
          
          ممنونم که با خانواده کوچیکم پا گذاشتی :)

exo_Bl_fiction

@raa__raa___ ممنونم خوشگلم 
            مرسی از نگاه زیبات✨️❤️امیدوارم هر چه زود تر بقیه رو هم بخونی و دوستشون داشته باشی❤️✨️
• Reply

till_lla

@yas_exowhale 
            سلام عزیزدلم  دیشب یکی از تک شاتاتو خوندم لذت بردم جالب بود . به نوشتن ادامه بده به زودی بقیه ی کارتم میام میخونم
• Reply

Seti656700

پارک چانیول پسری بیست و چهارساله که عاشق برادر ناتنی خودش میشه و وقتی بکهیون متوجه احساسات عمیق چان به خودش میشه اون هر بار به شدت پس میزنه مهم نیست اون مرد چند بار می‌شکنه و چه زجری تحمل می‌کنه و بنظرتون چی میشه اگر توی تصادف چان وارد بدن معشوق بکهیون بشه ؟ می تونه از اون همه اتفاق جون سالم به در ببره ؟ می تونه به بدن خودش برگرده ؟
          و کلی سوال دیگه....
          
          ---------------------------------
          
          -خوبی؟
          +خوبم 
          -اینجوری به نظر نمی‌رسه 
          هومی زیر لب گفتم 
          -درد داری ؟
          سرم رو تکون دادم ، بلند شد و اومد کنار نشست دستش و گذاشت رو شونم 
          -زمان دردتو آروم می‌کنه 
          لبخند زدم و لبخندم گشادتر شد و بعد چند دقیقه به قهقهه ای افتادم 
          قهقهه ای که پر از درد بود
          مچاله شدم توی خودم و در حالی که چشمام پر بود گفتم :
          +کاش آدم وقتی ضربه می خوره نفهمه از کی بهش ضربه زده 
          -چرا ؟!
          +چون هميشه اگه ضربه انقدری قوی باشه که تورو از پا بندازه حتما از جانبِ کسی که خيلی بهت نزدیکه ، چون آدم‌های غریبه که نمیدونن به کجا بزنن از پا بیفتی! و اینکه تهش بفهمی از کسی ضربه خوردی که بارها بلندش کردی و بهت تکيه کرده تا ادامه بده ...دیگه بلند شدن خيلی خيلی سخت میشه
          
          -----------------------
          
          I think you'd like this story: "My Gazelle" by Seti656700 on Wattpad https://www.wattpad.com/story/370380218?utm_source=android&utm_medium=org.telegram.messenger&utm_content=story_info&wp_page=story_details_button&wp_uname=Seti656700
          
          خوشحال میشم نگاهی بندازید :))