تو گفتی عاشق بارونی..اما چتر داشتی
گفتی عاشق خورشیدی اما از آفتاب دوری میکردی
گفتی عاشق بادی..اما پنجره ها رو بستی
همین بود که وقتی میگفتی دوستم داری میترسیدم!
پن:اینو تو پینترست خوندم قشنگ بود!
بعضی روزا...بعضی شبا..بعضی جاها..با این که هیچ بوی خاصی ندارن اما تو همچنان درونشون غرق میشی..توی اون عطر خاص..و با اینکه سردن دلت نمیخواد ازشون دل بکنی چون یه گرمایی رو حس میکنی..یه گرمای ویزه و منحصربفرد...و همه اینان که باعث بوجود اومدن حس دردناک و همزمان شیرینی میشن که بهش میگن..دلتنگی..
u...u