venos_fic
تو قصه هایی که مردا برای توجیه کردن خودشون ساختن اولین موجود یه زن نیست، یه مرده به اسم ادم!
بعدهاسروکله حوا پیدا میشه تا ادم رو از تنهایی دربیاره و براش دردسر درست کنه!
تو نقاشیای دیوار کلیسا خدایه پیر مرد ریش سفیده نه یه پیرزن موسفید!
تموم قهرمانا هم مردن!
از پرومته که اتیشو اختراع کرد تا ایکاروس که دلش میخواست پرواز کنه.
با تموم این حرفا زن بودن خیلی قشنگه.
چیزیه که یه شجاعت تموم نشدنی میخواد!
یه جنگ که پایان نداره. اگه دختر به دنیا بیای باید خیلی بجنگی تا بتونی بگی اگه خدایی وجود داشته باشه میشه مثل یه پیرزن مو سفید یا یه دختر قشنگ نقاشیش کرد.
نامه به کودکی که هرگز زاده نشد...