نویسنده ی عزیز از اونجایی که این بوک رو از خیلی سال پیش توی لیست "اگه اپ کنی واست لی لی قاقا میدم" گذاشته بودم و الان یهو بعد چند مدت اومدم به اینجا و دیدم که کامل شده نمیدونی چه حس قشنگی بهم تزریق شد
تو جزو بهترینا برای منی♡
نکته منفی دوم، این بود که یونگی در تمام طول داستان این رو میگه که من یه هیولا ام و همه همین رو بهم گفتن. این به این دلیله که ملکه ی ذهن یونگی شده و تغییر دادن این باور سخت ترین و اصلی ترین بخش کتابه. در واقع کتاب روی این محور میچرخه. من این رو خیلی دوست داشتم، چون نشون میده که داستان مسخره نیست که همه چی فورا به خوبی و خوشی تموم شه. بلکه یونگی داره واقعا مبارزه میکنه که این باور تغییر کنه. هزاران بار دچار خود درگیری ذهنی میشه که الان من کی ام؟ پس من دوستش دارم که یونگی این جمله رو مدام تکرار کرد تا خواننده رو از مشکلش آگاه کنه. ولی باز هم مثل دفعه قبل ممکنه این برای همه خوشایند نباشه. چون خواننده از این که یه سری جمله تکراری رو چندین بار بشنوه خسته میشه و کتاب براش حوصله سر بر میشه. خواستم این ها رو بگم که برای کتاب های بعدی ت بیشتر تلاش کنی تا برای بقیه سلیقه ها هم خوشایند باشه. (هرچند من همینطوری دوسش دارم، تو رو خدا تغییرش نده )
و در نهایت خیلی خیلی خیلی خسته نباشی. این کتاب جزء شاهکار هایی بود که تا حالا خوندم و بابتش ازت خیلی خیلی ممنونم. امیدوارم این حرفه رو دنبال کنی و یه روز یه نویسنده ی خیلی بزرگ بشی. و... آها. چیزی از داستان که یادم نمیره اونجاییه که یونگی به جیمین میگه فکر میکنم که تو یک آفریدگار یکتا داری که فقط برای آفریدن تو وجود داره؛ اینجوری میتونم درک کنم که چرا انقدر زیبایی. و قشنگ ترین قسمت کل داستان هم از نظر من نامه ی یونگی به جیمین بود. من حتی ازش اسکرین شات گرفتم و میخونمش! و قشنگ ترین دیالوگ هم این بود:
هرزه ی جذاب میخونهی مرکزی؟؟؟ نه....
چشم دزد جذاب شاهزادهی خاموشی...!
این فیکشن رو من از پارسال شروع کردم به خوندن، ولی چون حجم درسام زیاد شد، نتونستم ادامه بدم. از همون اول از محتوای خون آشامی و گرگینه ای داستان خوشم اومد چون طرفدار کتاب های فانتزی ام. چیزی که نوشته واقعا یه کتاب بود، نه یه فیکشن مسخره که یه دختر بچه نوشته باشدش. یعنی از نظر من به حدی قوی بود که امیدوارم یه روزی بتونی چاپش کنی (البته با یه اسم های دیگه ) این داستان توی لیست آفلاین های من بود و موقعی که اینترنت قطع شد، من خوندنش رو دوباره شروع کردم. من کتاب زیاد میخونم و باید بگم که این یکی از قوی ترین چیزهایی بود که تا حالا خوندم. مثلاً تو شخصیت یونگی رو کسی گذاشتی که در تمام طول زندگیش عشق رو از هیچکس (به جز مامانش) دریافت نکرده. این یعنی اگه یه نفر یکی دوبار بهش محبت کنه فوری علشقش نمیشه. چون در قدم اول از این احساس جدید میترسه. و تو این کار رو خیلی قشنگ انجام دادی. کلی توی نوشتن اسم ها یا صفت ها یا حتی داستان های قدیمی خلاقیت به خرج دادی. عاشق شدن یونگی رو ذره ذره و با کلی دردسر همون طور که واقعا هست به تصویر کشیدی. نمیدونم درست میگم یا نه ولی مشخصه که ذوی شخصیت و طرز فکر و باور های شخصیت ها کلی تحقیق کردی تا بتونی درست نشونشون بدی و عالی انجامش دادی. اتفاقات در طول داستان هیچکدوم تکراری نبودن و خواننده رو جذب میکنن. در تمامی طول داستان عمیق ترین احساسات و عواطف شخصیت ها رو بیان کردی که این قدرت کارت رو نشون میده. ولی باید بگم این نوع نوشتار فقط برای بعضی از افراد جالبه. مثلا من واقعا خیلی دوستش داشتم. ولی خیلی ها هم از این سبک خوششون نمیاد و ترجیح میدن هر چه زودتر بفهمن بقیه داستان چی میشه. در کل منظورم اینه که ممکنه خیلی کتابت رو به این دلیل دوست نداشته باشن. بقیه ش رو توی پیام بعدی میگم. ببخشید که طولانی شد.
سلام برای پیام گذاشتن بدون اجازه معذرت میخوام لاو
بدترین اتفاق برای یه امگاس
Chocolate Omega
آلفای نعنایی اروم و ساکتی که عاشق امگای شکلاتی شده همیشه دلش میخواد اون امگا رو بدست بیاره حالا که اون امگا توی دردسر افتاده بود یونگی میتونست تبدیل به فرصت کنه اون اتفاق رو؟ هیت شدن امگا توی مدرسه اونم زمانی که قرار بود به اردو برن
https://www.wattpad.com/story/399066872?utm source=android&utm_medium=link&utm_content =share_writing&wp_page=create&wp_uname= btskadopol