لحظه یکی شدن عشق با مرگ. زمانی که رویای زندگی زیبا و بدون دردسر فقط تو نوشته های روی کاغذ ممکن میشه.
"چطور به دوباره نفس کشیدن فکر کنم وقتی میدونم ممکنه سینه تو قبل از من از حرکت بایسته عزیزکم؟"
"حالا، تو هم چیزی رو میدونی که میتونه زندگیم رو تهدید کنه."
نویسندهای فراری و فرمانده دورگه کشور ژاپن. باید دید سرنوشت چطور قلب هاشون رو بهم پیوند میزنه. اصلا این عشق میتونی از خاموشی ابدی نجات پیدا کنه؟
***
متاسفم که بدون اجازه اینجا پیام میذارم ولی خیلی ممنون میشیم اگه حمایتتون رو داشته باشیم~~~
https://www.wattpad.com/story/414406613?utm_source=android&utm_medium=link&utm_content=story_info&wp_page=story_details_button&wp_uname=Rovena_Fiction
برای لوزرکلاب یه سایداستوری نوشتم فردا یا پس فردا آپش میکنم.
همچنین.. *رفتن تو کالبد یوتیوبرهای توهم توطئهای* افشاگری هوانگ هیونجین در به در هم در چنل تلگرام انجام شده(تا نبینید نمیفهمید چی میگم:) )
یه مصاحبه با کارکترا هم داشتیم که آره اونم میتونید برید بخونید
@/yegiswriting