yoongi1993m

پنج خلافکار، پنج چهره ناشناس، و یک نقشه بی‌نقص برای سرقت از بانک مرکزی سئول. بعد از عملیات موفق، به انباری متروکه پناه می‌برن؛ جایی که فکر می‌کنن امن‌ترین نقطه‌ی شهره. اما نیمه‌شب، یونگی می‌فهمه انبار درواقع اتاق مخفی خانه‌ی رئیس بانکه. همه خوابن، پول‌ها دم دسته، ماشین آماده و راه فرار بازه. فرصتی وسوسه‌انگیز برای فرار و آزادی. ولی درست لحظه‌ی تصمیم، نگاهش می‌افته به پسر تخسی با موهای بلوند و لب‌های سرخ که بی‌صدا خوابیده. احساسی ناشناخته قلبش رو می‌لرزونه. حالا با ساک پر از پول روی دوش، بین عقل و دل، باید یکی رو انتخاب کنه… فرار یا موندن؟ پول یا چیزی شبیه عشق؟
          
          https://www.wattpad.com/story/395504944?utm_source=android&utm_medium=link&utm_content=story_info&wp_page=story_details_button&wp_uname=yoongi1993m

yoongi1993m

شرمنده که مسیج بوردتون رو شلوغ میکنم(راستش نیستم)
          لطفا به فیک جدیدمون نگاه نندازید، ووت ندید، کامنت نذارید و منو هم فالو نکنید، مخلصم
          https://www.wattpad.com/story/358124786?utm_source=android&utm_medium=link&utm_content=story_info&wp_page=story_details_button&wp_uname=yoongi1993m

yoko_romanc

@yoongi1993m چشم ،چاکرم
Reply