همه بدبختیام از ورشکستگی بابام شروع شد.
از وقتی که مجبور شدم تو دالهوس کار کنم!
اما بهترین بخش زندگیم وقتی بود که با هری استایلز اشنا شدم.
به داستانم سر بزن، پشیمون نمیشی عزیزم.
فالو کن یا حمایت کن اگه دوست داری؛]
https://www.wattpad.com/story/217645665
هیچی حس نمیکردو چشمای اشکیش،تنها ایکاروس رو میدید که بین دست های سرباز،بیجون بود و خون،مثل ابشار روی زمین میریخت.
یعنی به همین زودی،عشقش به پایان رسید؟
......https://my.w.tt/rFlV4POeVW
هی دوستم
ممنان میشوم اگر به داستان یک تازه کار سر بزنی.
موضوع متفاوته و نمونش توی واتپد نیست.
پسسس.
با تچکر.