تهیونگ در حالی که ساک وسایل جین جمع میکرد با ذوق میگه: بورا از دیدنت خیلی خوشحال میشه
جین پتو رو کنار میزنه.
-دلش برام تنگ شده بود؟-تنگ؟ رسما همه جا دنبالت میگشت. کلمه دل تنگی برای توصیف اون بچه خیلی کمه
سوکجین سعی میکنه بلند شه، نامجون گفته بود حال عمومیش خوبه ولی برای پاهاش یک مدت باید جلسه توانبخشی بره تا بتونه مثل قبل راه بره؛ این از کله شقی جین بود که سعی کرده خودش روی ویلچر بشینه در حالی که تهیونگ اونجا وایساده بود. صدای تهیونگ بلند میشه.
-چه کار داری میکنی؟!دست رو زیر بغلش میکنه و کمکش میکنه تا نیوفته، جین روی ویلچر مینشونه، ساک رو روی شونش میندازه و میگه: توی این مدت بزار کمکت کنم
جین سرش رو به عقب میفرسته و به مردی که بالای سرش ایستاده بود نگاه میکنه.
-درخواست شما پذیرفته شد. فقط باید بعدا خودت یه کاری کنی که از تنبلی در بیامتهیونگ میخنده اونجوری که جین بهش خیره شده بود اون لبا و تاییده اینکه اجازه میده توی کاراش کمکش کنه باعث میشد بخواد همونجا جین رو یه لقمه کنه. آروم با صدای بمی میگه: چه جوری دو ماه بدون تو دووم اوردم؟
دست های جین روی صورتش میشینن و اون رو به سمت پایین میکشن، با بخورد لب هاشون بهم تهیونگ چشماش رو میبنده، دلش برای این شیرینی و نرمی لب های جین تنگ شده بود. تهیونگ کمی خودش رو عقب میکشه و به چشم های خمار جین نگاه میکنه، لبخندی روی لباش میشینه و میگه: گردنت اینجوری درد میگیره
متقابلا بهش لبخند میزنه.
-نه به اندازه قلبم که برات بی قرارهتهیونگ ویلچر رو میچرخونه تا راحت تر صورت جین رو ببینه.
-یه دقیقه وایسید
سر هر دو نفر به سمت صدا میچرخه؛ یونگی به چهارچوب در تکیه داده بود و یکی از دستاش رو بالا گرفته بود، بی حوصله ادامه میده: شکر میون بوستون ولی بزار منم دلتنگیم رو با جین رفع و رجوع کنم بعد بقیش مال خودتتهیونگ با چشم های درشت به یونگی که سمت جین میومد و احوالش رو میپرسید خیره میشه. از اول اونجا بود؟ یعنی اون بوسشون رو دیده بود؟ نیشخندی رو لباش میشینه به هیچ وجه خجالت نکشیده بود بلکه راضی هم بود خب جین و اون باهم ازدواج کرده بودن چه اشکالی داشت بقیه شاهد عشقشون باشن؟ شونه بالا میندازه و به یونگی که برخلاف ورودش لبخند میزد نگاه میکنه. لبخند یونگی واقعا شیرین بود شاید به خاطر همین بقیه شوگر صداش میزدن.
-حالا که داری میری بعدا بازم بهم سر بزن ولی نه تو بیمارستان در واقع دیگه هیچوقت به اینجا برنگرد
جین میخنده و میگه: اطاعت میشه پیشی اعظم
یونگی تک خنده ای میکنه و میگه: میدونی من سر پرستار اینجام؟ میدونی میتونم دهنت رو بخیه بزنم تا دوباره اینو نگی؟

VOCÊ ESTÁ LENDO
you promised (Taejin)
Romance-نه نه...فقط دلم برای اون یکی بابا خیلی تنگ شده چرا تو خونه نیست؟ رفته جایی؟ اپا تهیونگ میشه بگی زودتر برگرده دل بورا یه عالمههه براش تنگ شده این هوا دست های کوچیکش رو تا جایی که میتونست از هم فاصله میده. تهیونگ با دیدن رفتار دخترش اشک توی چشم هاش...