Chapter 11

86 12 3
                                        

...

هردو پسر کمی هول کرده بودند"نه! ،چه اتفاقی؟ همه چی عالیه" و بعد نگاهی بهم انداختن.
فریگا ابردیی بالا انداخت و به دوتا پسر روبه‌روش نگاه کرد، قانع نشده بود از جوابی که دریافت کرده، اما خب دلشم نمیخواست که با زیاد سوال پرسیدن اونارو اذیت کنه چون کاملا متوجه عصبی بودن اونا بود.

"باشه قبول، همه چی خوبه" سمت در چرخید ولی قبل از اینکه در و باز و از اتاق خارج بشه چرخید و به اون دوتا پسر نگاه کرد"پسرا، میدونید که اگه زمانی به چیزی نیاز داشتید یا خواستید راجب چیزی صحبت کنید من همیشه هستم تا به حرفاتون گوش بدم!"

هردوتای اونها سر تکون دادن و به فریگا لبخند زدند"بله مادر..."درسته هردوی اونها میدونستند که فریگا همیشه و هرزمان که به چیزی نیاز داشته باشن یا حرفی بخوان بزنن به اونها گوش میده و هواشونو داره.

اما اینبار فرق داشت، هردو پسر نگران بودند که آیا واقعا میتونن این قضیه رو، رابطه‌ای که داره شکل میگیره، رو به راحتی با فریگا درمیون بزارن

ثور از جاش بلند شد و به پسر نگاه کرد"میگم..نظرت جیه بریم تمرین شمیرزنی؟خیلی وقته تمرین نکردیم"لبختدی زد و دستش رو سمت لوکی گرفت"دلم برای حریف تمرینیم تنگ شده."

لوکی ابرویی بالا انداخت و دستی که به سمتش دراز شده بود رو گرفت"چرا که نه، میدونی من همیشه آماده رقابتم."

ثور لبخند زد"عالیه پس من میرم که حاضر بشم"لوکی سری تکون داد و در جواب باشه‌ای گفت"منم بعد از عوض کردن لباسام میام."

ده دقیقه بعد لوکی جلوی در اتاق ثور منتظر وایساده بود.
خب لوکی خیلی وقته که آماده بود اما ثور، اون مثل دخترایی که دنبال شوهر میکردن لفتش میده.

لوکی کلافه چشماشو چرخوند و در زد ولی هیچ جوابی از ثور دریافت نکرد پس تصمیم گرفت داخل بره"ثور ده دقیقست من پشت در و منتظرم مگه داری برای عرو..."اما نتونست حرفشو کامل کنه چون دوتا دست قوی از پشت دورش حلقه شد و اون رو محکم در آغوش گرفت،

لوکی کمی از جاش پرید"یا خدا..ریدم"و بعد دستشو رو دست ثور گذاشت
ثور لبخندی زد"چرا ترسیدی جز من کی میونه اینجل باشه"صدای ثور به قدری آروم و عمیق بود که لوکی چندلحظه هنگ کرد،آب دهنش رو قورت داد و به آرومی جواب داد"میدونم که جز تو کسی نمیتونه ولی یهویی بود و خب انتظارشو نداشتم"

ثور هومی گفت،حلقه دستاشو کمی تنگ‌تر کرد و سرشو تو گردن لوکی برد،نفس گرمشو تو گردن لوکی خالی کرد که باعث شد پسر کمی به خودش بلرزه و ثور متوجه این قضیه شد.

"ثور.."لوکی به آرومی اون رو صدا کرد،"لوکی!"ثور هم در جواب مثل خودش جواب داد و بعد بوسه ریزی رو گردن پسر گذاشت.

لوکی سعی کرد خودش رو از بغل ثور آزاد کنه اما خب موفق نبود ثور کاملا از لوکی قوی تر بود و نتیجه تلاش لوکی این بود که تو بغل پسر چرخید و حالا صورتاشون دقیقا روبه‌رو هم قرار گرفته.

ثور را دیدن قیافه بهت زده و قرمز لوکی لبخند شیطنت آمیزی زد و ابرد بالا انداخت
لوکی به قیافه ثور خندش گرفته،ثور داشت کرم میریخت و لوکی کاملا متوجه شده بود
اما خب اینم لوکی بود تا تلافی نمیکرد بیخیال داستان نمیشد

لوکی دستش رو بالا آورد و با پشت دست صورت ثور رو نوازش گرد و به چشماش خیره شد،دستشو رو کمی پایین آورد و انگشت شستش رو به آرومی روی لب ثور کشید و بعد نوازش‌وار دستاشو دور گردن پسر برد
اینکار باعث شد ثور چشماشو ببنده و کفس عمیقی بکشه.

لوکی نیشخندی و سرشو داخل گردن ثور و زیر گوشش برد و طوری که نفساش به گردن ثور بخوره زمزمه کرد"بیا بریم به شمشیر بازیمون برسیم هوم؟!"با این حرف لوکی ثور چشماشو باز کرد به پسر رو به روش نگاه کرد

لوکی با همون نیشخند گوشه لبش دستاشو رو گردن پسر کشید و حلقه دستاشو باز کرد و فاصله گرفت
"تو حیاط منتظرم"با خنده گفت و ثور رو همونجا تو اتاق با حال عجیبش تنها گذاشت.

در واقع این حس و حال برای هردوشون عجیب و البته جدید بود..حسی که تا حالا هیچکدوم تجربه نکرده بودن
اینطور نیست که هیچکدوم از اونها تا به حال هیج رابطه‌ای نداشته باشن اما این حس،کاملا براشون جدید و نا آشنا بود..جوری که هیچکدومشون قادر به توصیفش نبودن

اونا حتی نمیدونستن باید راجب این حس چیکار کنن،سرکوبش کنن یا نه، باهاش بجنگن یا قبولش کنن
چون همین یکم پیش باعث بفهمن هرچقدرم که انکارش کنن این حس وجود داره
اما هنوزم یه چیزی این وسط هست که جلوشونو میگیره و نمیتونن نادیدش بگیرن اونم اینه که اونا هنوزم 'برادرن'

----------------

به به احوال شما
بببنید کی اومده
نویسنده بدقولتون
دیدم یکی کامنت گذاشته بود"نویسندمون هرسری میاد میگه دیگه اینسری آپ میکنم ولی میره"
راستش در دفاع ازخود چیزی ندارم بگم
حق دارید
گشادی از خودمه دوستان..یعنی چپترا رو نوشتم
فقط باید پابلیش کنم اینجا ولی خب امان ازتنبلی و گشادی
'امان'
عذر و پوزش مرا پذیرا باشید
منم قول میدم بچه خوبی باشم و زود زود آپ کنم براتون
چپتر بعدی رو هم  دوشنبه آپ میکنم قول میدم
شما فقط بخونید و نظرتون رو تو کامنتا بهن بگید
شکایت و گله‌ای هم هست سراپا گوشم دوستان

ماچ به کله تک‌تکتون💋
-H

_FOREVER? +FOREVERWhere stories live. Discover now