بالاخره ماشین پلیس و آمبولانس امدن.
وقتی دیدمشون شدت گریم بیشتر شد.
***
لویی تو اتاق بود. من و دو تا پسر دیگه هم بیرون در وایستاده بودیم.
من رو پلیس ها نگرفتن و گفتن اول برسی میکنن و دلیل رو که فهمیدن بهمون خبر میدن.
ولی فعلا ممنوع خروج بودم.بالاخره جرعت ویدا کردم و رفت پیش دو تا پسر دیگه.
میترسیدم.
اما رفتم.چشم های هر دو قرمز بود و به در نگاه میکردن.
انقدر تو فکر بودن متوجه نشدن امدم.
چند دفعه سرفه کردم ولی انگار نه انگار.
دستم رو جلو بردم و زدم رو شونه ی یکیشون.با وحشت بهم نگاه کرد. یکم عقب رفتم.
_چی میخوای؟؟
_اام راستش...میخواستم بگم معذرت میخوام ولی اصلا نفهمیدم چی شد...ترمز کار نمیکرد...قسم میخورم نفهمیدم چی شد.
*گریه کردم*
وقتی گریم رو دید قاطی کرد و شروع کرد داد زدن
_تو اصلا میفهمی چی میگی؟؟نکنه من زدم؟؟تو از جون برادرم چی میخوای؟؟حالا با پر رویی امدی اینجا که چی؟؟اون یکی پسره امد پیشش و سعی کرد آرومش کنه.
آره اون آروم شد ولی کی منو آروم میکنه؟؟
هیچکی.
برای جوابش حتی یک لحظه هم نیاز نبود فکر کنم.روی زمین نشست بودم و گریه میکردم
امروز باور کردنی نبود.با کمال تعجب پسر بعد از آروم کردن دوستش امد پیشم
سعی کرد آرومم کنه.
واقعا یکی اون لحظه باید این کار رو میکرد.
بغلش کردم و گریم شدت گرفت.
تعجب کرده بود ولی اونم بغلم کرد._قسم میخورم ترمز کار نمیکرد...اصلا..اصلا چرا باید سعی کنم یکی رو بکشم..وقتی..وقتی خودم یکی رو از دست دادم.
منو از خودش جدا کرد.با تعجب نگام کرد.
_تو یکی رو از دست دادی؟
_آره امروز..امروز دوست پسر تو یه تصادف مرد
ادامه دادم
_می تونم اسمتون رو بپرسم؟
_ام آره یادم رفت بگم..خب من جاستینم
_خوش بختم.منم آنام دوستت چی؟؟ایمش چیه؟؟
_زین..اسمش زینه خب اون مغروره ولی هیچ وقت اینجوری رفتار نمیکنه ولی خب الان بحث...برادرشه
_چی؟؟برادرش؟؟
_اره لویی برادرشه
_لویی؟؟پس اسمش لوییه؟؟در اتاقی که لویی توش بود باز شد.
-----------
خب یه نظرم بدید -__-
اصلا داستان رو ادامه نمیدم :|
الانم از بیکاری نوشتم آخه انگیزه زیاد میدید -__-
رای و نظر یادتون نره

YOU ARE READING
how to save a life
Randomاین داستان درباره ی دختری به نام «آنا» (سلنا) هست که دوست پسرش «جک» رو در حادثه ای از دست میده. ولی بعد از این فاجعه تصادف دیگه ای زندگیش رو عوض میکنه...