Drαɯn Out Dreαms ᶻ.ˢ
اون توی رویاهاش زندگی میکرد... جایی بین رنگ های قشنگ و نقاشی های توی دفترش ولی بالاخره روزی میاد که علاقشو به پسر قد بلند و موفرفری نشون میده؛ Start: 18 February 2022
اون توی رویاهاش زندگی میکرد... جایی بین رنگ های قشنگ و نقاشی های توی دفترش ولی بالاخره روزی میاد که علاقشو به پسر قد بلند و موفرفری نشون میده؛ Start: 18 February 2022
هری:هنوز عاشقم نشدی؟ زین: نه، اما سعی ام رو میکنم... ... نایل: دوستش داری؟ زین :اگه تو بجای اون بودی ،جوابم اره بود...
عزیزم منو تو متعلق به ستارههاییم،چون ستارهها تا ابد کنار هم زنده میمونن و من میخواهم تمام بینهایتهامو صرف تو کنم. a rainy journey from the autumn.. 𝐆𝐎𝐋𝐃𝐄𝐍 𝐂𝐀𝐑𝐃𝐈𝐆𝐀𝐍 25 April 2021
همه چیز از اون روز شروع شد... روزی که زندگی خیلیامونو تغییر داد... روزی که همه ی صداها خاموش شدن و دنیا،توی سکوت فرو رفت... روزی که چهرشو از پشت دود سیگار نیم سوخته ی توی دستش برای اولین بار دیدم... Zarry stylik au [ completed ] Book 2
+ اولین باری که اینجارو دیدم انقدر محوش شده بودم که تا مدت ها هر روز به عشق دیدنه این منظره ساعت ها قبل از غروب اینجا منتظر میشستم...به نظرم قشنگ ترین چیزیه که دیدم... از دیدنه اون صحنه سیر نمیشدم.بالاخره بعد از چند دقیقه که دیگه هوا تاریک شده بود و خورشید کامل غروب کرده بود،برگشتم سمتش... - ولی من چیزه زیبا تری هم دی...
یه راز اینجا هست، رازی که باید قول بدی پیش خودت نگهش داری. تو ذهنت پنهانش کنی و با خودت به قبر ببریش. چون میدونی که... فقط دو نفر میتونن یک رازو پنهان کنن اگر یکی از اونا مرده باشه!
معرفي كتابهاي بي نظيري و غير كليشه اي زين كه هيچوقت اونجوري كه بايد خانده نشد و طرفداراش خيلي محدود و كمن و شايد با وجوود شما بتونيم به نويسنده هاشون انگيزه بديم اگه ماهم از خاننده هامون انتظار انگيزه داريم اين جانب نويسنده هايي كه از زين مينويسن را خيلي دوس *-*
دنیای ما بهم وصل شد.. همون جوری که باید میشد!
[Completed] جایی که من زندگی میکردم گرایش به هم جنس خود یه مریضی بود. من دکتر بودم و باید چنین افرادی رو تغییر میدادم اما من خودم جزو این افرادم . . .
هر شهر صدایی برای خودش داره؛ صدای فلورانس از بین قطرات آب سرازیر از فوارههاش و صدای مادرید از لابهلای پایکوبیهای مردمش به گوش میرسه. آوای نارا درست مثل گلبرگهای شکوفههای صورتی رنگش زمزمه مانند و آرومه و نجوای قاهره از راهروهای داخل اهرامش شنیده میشه. صدای پاریس چطوریه؟ با دقت گوش کنید، اگر نشنیدید بیشتر دقت کنی...
ساعت دقیقا ۲۳:۴۰ رو نشون میداد. درحالی که روی تخت نامرتبش نشستهبود با مدادی که توی دستش داشت روی برگهی روبهروش با خط ریز و مورچهوارانه نوشت «مقدمه». انگشتاشو سه بار متوالی به گوشه برگه کوبید و عصبی یه گوشه پرتش کرد. نفسشو تلخ بیرون داد و با صدایی لرزونتر از دستاش چیزی رو که «اون» بهش گفته بود تکرار کرد:«مزخرفه! ب...
Zarry stylik au چشماشو از پسر گرفت و خیره به آسمون با خودش زمزمه کرد: اون دیگه برنمیگرده ... صورتش خیس بود... دیگه حتی خودشم نمیدونست که این خیسی به خاطر قطره های بارونه یا اشک...ماشین بهش نزدیک شد...به خاطر بارون کنترل از دست راننده خارج شد... طرف دیگه ی خیابون... پسرک داشت اروم اروم ازش دور میشد... چشماش تار بود و چ...
اینا رو برای تو می نویسم. چون این قصه، قصه ی من و توئه... قصه ی رویاهایی که گم شده بودن...
من نمیخوام من نمیخوام بخوابم میترسم از خوابیدن وحشت دارم من نمیخوام زین...نمیخوام مردنتو ببینم...
عاشق دشمن شدن بخشی از برنامه نبود این قرار نیست پایان خوشی داشته باشه
زین بعضی وقتا فراموش میکنه که دوست پسر هری نیست. {short story} " ترجمه "
هری فهمید اگر میخواد زنده بمونه باید بین لبای زین نفس بکشه! شکار معصومیت یک پرنس زیبا واقعا ستودنی بود! دست زین پایین رفت و هری لبشو محکم گاز گرفت ؛ کمربند اون حوله ی مزاحم رو از جاش کند.. دست مرد لای رونش حرکت کرد. حس میکرد ملافه های زیرش الانه که آتیش بگیرن! طولی نکشید که وجود ناگهانی زین رو تو خودش حس کرد! چنگ د...
-اسمت رو نگفتی +فرشتهی نجاتت؟ تک خندهای کرد و مرد هم لبخند زد حس شوخ طبعی عجیبی داشت مرد روبهروش -به هرحال از کمکت ممنونم ...فرشتهی نجاتم به مرد چشمک زد و با عجله از پله ها پایین رفت...
حالا یه سال گذشته فکر کنم فهمیدم چطوری چطوری ولت کنم بری و اجازه بدم این صحبت تموم شه من میدونم، تو میدونی، ما میدونیم تو برای همیشه نمیمونی و این اشکالی نداره من میدونم، تو میدونی، ما میدونیم ما برای هم ساخته نشدهبودیم و این اشکالی نداره ولی اگه دنیا داشت به پایان می رسید تو میومدی پیشم، درسته؟ میومدی پیشم...
(Persian Translation) زین مالیك یه راك استار خیلی مشهوره. اون صدای یه فرشته رو داره که هر آدمی براش ضعف میکنه.زندگیش از وقتی که رویاشو داشته عالی بوده--رویای به اشتراک گذاشتن اشتیاقش برای موسیقی. هری استایلز صاحب و نانوای معروف نانوایی Dare Sweet توی محلهس.هری با خواهر بزرگترش جما که داره حقوق میخونه، زندگی ساده ای د...
"من میدونم چرا شما دارید این کار رو میکنید,بخاطر بیماریه هری!ولی آدمهایی با ناتوانی ذهنی یا جسمی هم میتونن دوست داشته بشن "نه!از خونه ی من برو بیرون" Translation of the story "as you are" by @itsZaynandhaRRy
برای من مهم نیست چقدر باید صبر کنم که متوجه شی عاشقمی من صد سال برات صبر کردم هزار سال دیگه هم صبر میکنم فقط بخاطر تو عشق من
نور من اولین باری که گرمای خورشید چشمات قلبمو گرم کرد رو هرگز فراموش نمیکنم... تمام اون لحظه رو با جزئیات به خاطر دارم.. تنها لحظهی عمرم که میخواستم تا ابدیت طول بکشه کلی راز توی چشمات هست مثل یک کتاب مرموز که دوست دارم با صدای تو برام خونده بشه کتاب مورد علاقهام... تو شدی بزرگترین شهامت زندگی من. عشق سادهای که...
داستان ما شروع شده نمیدونیم قراره چی پیش بیاد نمیدونیم تهش چی میشه شاید تو شخصیت دوست داشتنی برای نویسنده ی داستان من نباشیو زود پاکت کنه، یا برعکس... من فقط از یه چیز مطمئنم این رابطه، نه به خواست من شروع شد نه به خواست تو... اما قراره به خواست منو تو تموم نشدنی باشه... Zarry💛💚 Lilo💙❤
هری: این داستان آدم بد و آدم خوب نداره مالیک؛ تنها چیزی که داره، بد و بدتره! پس فکر نکن چون تو آدم بده ای، پس منم آدم خوبه ام؛ یا حتی برعکس تو فقط میتونی تو بد بودن با من رقابت کنی تا وقتی که برنده مشخص بشه! - هشـدار⚠ ° داستان شامل صحنه های نسبتا خشن، و تا حدودی صحنه داره پس اگه طاقتشو ندارین و دنبال یه داستان لطیف و...
زین مالیک همیشه متفاوت بوده.از بچگی تا الان که هفده ساله شده.مردم هیچ وقت اون رو نفهمیدن و در مقابل هم اون هیچ وقت مردم رو نمیفهمیده.پس اون توی رویاهاش زندگی میکنه.جایی بین رنگ های قشنگ قشنگ و نقاشی های توی دفترش. اون بالاخره علاقش رو به پسر قد بلند و موفرفری،هری استایلز،نشون میده.اما هری محبوب و معروف چطور به پسر ساک...
تنها چیزی که یادم میاد.کوچه ی نیمه تاریک و یه گودال قرمز از خونه... "این تقصیر تو نبوده زین...تقصیر تو نبود.اینو یادت نره.." حرفای اخرش این بود...اخرین حرفاش بهم این بود...که تقصیر من نبوده...ولی اگه اون روز من نمیرفتم تو اون کوچه....... اون روز کی بهم زنگ زده بود؟کی باعث شد برم تو اون کوچه؟کارش چقدر مهم بود؟به اندازه...
به من نگاه کن. به چشمام خیره شو. دوست دارم. هیچ وقت فراموشش نکن. دوست دارم.