Sign up to join the largest storytelling community
or
لبش رو کمی با زبونش تر کرد و همونطور که چشمهاش رو میبست..بلاخره لب زد...-به ماه...حسودیم میشه..با صدایی که دیگه هیچ رمقی براش نمونده بود گفت و به دنبال حرفش تلخندی زد.-چون...ستارههاش رو داره...View all Conversations