Hisoka__285

عشقای هیسوکا یه مطلبیو باید خدمتتون عرض کنممم
          	من از اونجایی که آدم بی جنبه و جوگیری هستم زمان امتحانات هربرنامه ای که جلو درس خوندنم رو میگیره پاک می‌کنم و بعد دوباره نصب می‌کنم، و این شامل واتپد هم میشه.
          	وقت نمیکنم این ماه پارت بذارم و اگرم بذارم مطمئنم شما هم وقت نمی‌کنید این ماه بخونید
          	قول می‌دم بعد دی ماه با دست پر بیام پیشتون باشهه؟ تو امتحاناتتون موفق و پیروز باشید قشنگام)))

Niloo-_-

حله برو خدا پشت و پناهت
Reply

Ce4line

@Hisoka__285 موفق باشیی فداتشوممم منتظرتیمم
Reply

Hisoka__285

عشقای هیسوکا یه مطلبیو باید خدمتتون عرض کنممم
          من از اونجایی که آدم بی جنبه و جوگیری هستم زمان امتحانات هربرنامه ای که جلو درس خوندنم رو میگیره پاک می‌کنم و بعد دوباره نصب می‌کنم، و این شامل واتپد هم میشه.
          وقت نمیکنم این ماه پارت بذارم و اگرم بذارم مطمئنم شما هم وقت نمی‌کنید این ماه بخونید
          قول می‌دم بعد دی ماه با دست پر بیام پیشتون باشهه؟ تو امتحاناتتون موفق و پیروز باشید قشنگام)))

Niloo-_-

حله برو خدا پشت و پناهت
Reply

Ce4line

@Hisoka__285 موفق باشیی فداتشوممم منتظرتیمم
Reply

ngin_ls

سلام نانااا امیدوارم حالت خوب باشه
          پارت جدید دارکنس کی اپلود میشه ؟:(

ngin_ls

عالی مینویسی  ادم تو خماری میمونه
Reply

ngin_ls

@ngin_ls از الان منتظرشم 
Reply

Hisoka__285

سلام جوگولییی
            نصفش رو نوشتم،
            نصف دیگش رو هم که بنویسم آپلود می‌کنم.
            شاید کلاً یه روز وقت بخوام و به احتمال زیاد فردا شب آپلود شه.
Reply

Hisoka__285

خب ساعت چهار و شیش دقیقه‌ی صبحه و من پارت جدید رو گذاشتم. وقتشه برم بخوابم شب بخیررر️

Niloo-_-

خسته نباشی عشقم
Reply

im4drian

به به سلاممم خسته نباشی
Reply

ra_hah

@Hisoka__285 خسته نباشی
Reply

hwangmarli

بعضی حضورها، شبیه زمزمه‌اند...
          نمی‌فهمی از کِی بودند - فقط ناگهان می‌فهمی که دیگر نیستی، اگر نباشند.
          
          ︵.‿୨˚‌୧‿.︵
          
          در شوروی یخ‌زده، جایی که حتی دیوارها حافظه دارند و آینه‌ها دروغ می‌گویند، صدایی آرام در شب طنین می‌اندازد.
          چیزی، یا کسی، آمده‌ است.
          نه با صدا، نه با قدم - با نگاهی که پرده از رازها می‌کشد.
          
          او ساکت است. مرموز.
          مثل نقاشی نیمه‌کاره‌ای که هنوز نمی‌داند پایانش چه رنگی‌ست.
          
          و من؟
          در میان تمام دروغ‌ها، فقط کنار او بود که احساس کردم دارم زندگی می‌کنم.
          نه نفس کشیدن، نه گذشتن. زندگی‌کردن.
          
          اما در جهانی که با جنگ دست‌به‌گریبان است،
          جایی برای نجات دل‌ها نمانده.
          و عشق...
          عشق ما، میان شعله و سایه، نفس می‌کشد.
          
          https://www.wattpad.com/story/397371701?utm_source=android&utm_medium=link&utm_content=story_info&wp_page=story_details_button&wp_uname=hwangmarli

inthenameeofaurora

جیسونگ پسری ساده و معصوم بود، ولی پشت لبخند ملایمش یه راز تاریک پنهون بود. چیزی که مینهو خیلی دیر فهمید... و وقتی فهمید، وارد جهنمی شد که جیسونگ با دست های خودش ساخته بود.
          
          -"من اون فرشته‌ای نیستم که تو تو خیال‌هات ساختی، لی مینهو... من زهر می‌ریزم تو جامی که با لبخند بهت تعارف می‌کنم. دنیامون پر شده از درد و وسواس، جایی که تنها راه زندگی کنار من، قدم زدن تو سقوطه.
          حالا بگو، می‌تونی این شیطان رو دوست داشته باشی؟ یا اینکه این عشق لعنتی، آخرش ما رو نابود می‌کنه؟"
          
          اگه دنبال فیکشن مینسونگ هستی که با لطافت شروع می‌شه ولی آروم‌آروم کشیده می‌شی به دنیای تاریکی که از اعتماد، کنترل می‌سازه و از عشق، وسواس، پیشنهاد میدم موگه رو بخونی:)
          خوشحال میشم به جمع برف کوچولوهای من بپیوندی♡
          https://www.wattpad.com/story/397971590?utm_source=android&utm_medium=link&utm_content=story_info&wp_page=story_details_button&wp_uname=Theaurrora

minsungmoz

زن خب نمیتونی آپ کنی خبر بده یا اصلا بوکتو دیلیت کن فکر کن یکی بیادبا شوق بخونه داستانتو بعد همینجوری کنجکاو ولش کنی درمقابل کنجکاوی و انتظار ما مسئولی