اینکه بیام، یه اطلاعیه بدم که زندم و دوباره ناپدید بشم، نابخشودنی ترین کاریه که هربار میکنم. ولی به گمونم واقعا این دفعه میخوام برگردم.
اوضاع نه برای من و نه برای هیچکسی خوب پیش نمیره.
من به فایل ناول دسترسی ندارم و نمیدونم کی میتونم بهش دسترسی پیدا کنم، اما تلاشم رو میکنم با یه آپ تازه خوشحالتون کنم... متشکرم.
نویسنده عزیز ازادی ابدی، ممنون بابت همچین رمان زیبایی که نوشتی.این رمان حیفه که ادامه پیدا نکنه و کامل نشه. میشه ادامه اش بدی؟ حداقل یه تاریخ تقریبی برای بازگشت کارت بدی؟
@M40414041m بابتش متاسفم... واقعا نمیخوام یه زمانی رو تعیین کنم و بعد بهش عمل نکنم. ولی تمام تلاشمو میکنم تا اوایل مهر پارت ها رو منظم تا پایانش اپ کنم.
جیگرا من هستم فقط یکم طول می کشه تا برگردم... وقفه ای که توی پارت آخر بهتون راجبش گفته بودم کمی بیشتر از حد انتظارم طول کشیده و بابتش متاسفم. اما من بدون شک نمیزارم آزادی ابدی بدون پایان بمونه.
آن که رخسارِ تو را رنگِ گل و نسرین داد
صبر و آرام توانَد به منِ مسکین داد
وان که گیسویِ تو را رسمِ تَطاول آموخت
هم تواند کَرَمَش دادِ منِ غمگین داد
من همان روز ز فرهاد طمع بُبریدم
که عنانِ دلِ شیدا به لبِ شیرین داد
گنجِ زر گر نَبُوَد، کُنجِ قناعت باقیست
آن که آن داد به شاهان، به گدایان این داد
خوش عروسیست جهان از رهِ صورت لیکن
هر که پیوست بدو، عمرِ خودش کاوین داد
بعد از این دستِ من و دامنِ سرو و لبِ جوی
خاصه اکنون که صبا مژده فروردین داد
عیدتون مبارک باشه
بهترین هارو براتون آرزو میکنم در کنار خانواده