سلام ببخشید مزاحم شدم... نویسندهای که با هزار بار پاک کردن و نوشتن دوباره، بالاخره یه داستان معمایی ساخت که خودش هنوز کامل نمیفهمه چی نوشته.
اگه دنبال یه قصهای هستی که هر پارتش یه سوال جدید برات بسازه و جوابهاش بیشتر گیجت کنه تا آرومت، خوش اومدی.
داستانم پر از اتفاقای عجیب، شخصیتهایی که خودشونم نمیدونن چی میخوان، و یه نویسندهای که فقط وانمود میکنه کنترل اوضاع دستشه.
اگه وقت داشتی یه نگاهی بنداز، شاید تو بتونی چیزی رو توش پیدا کنی که من گمش کردم. نظرت برام مهمه.
نه فقط برای دلگرمی، برای اینکه شاید کمکم کنه بفهمم ته این قصه واقعاً چی میشه. مرسی که وقت میذاری.
https://www.wattpad.com/story/395176263?utm_source=android&utm_medium=link&utm_content=story_info&wp_page=story_details_button&wp_uname=setiyaskz
https://www.wattpad.com/story/399602499?utm_source=android&utm_medium=link&utm_content=story_info&wp_page=story_details_button&wp_uname=hyunnxx00
سلام قشنگم.
توی این دنیایی که پر شده از داستانهای تکراری، من خواستم یه جهان متفاوت خلق کنم.
کتابی که نوشتم اسمش دنیای "ایلمرا"ئه؛ داستانی فانتزی با فضای تاریک، شخصیتهایی با گذشتههای پیچیده، و عشقی که ساده و سطحی نیست.
روایتی از جادو، قدرت، زخمهایی کهنه و احساسی که آهسته و عمیق شکل میگیره.
مرکز داستان حول سه شخصیت ساخته شده:
فلیکس، وارث قدرتی ممنوعه با قلبی پر از سکوت.
هیونجین، نگهبانی که گذشتهاش از او یک سایه ساخته.
و هان جیسونگ، جادوگری که قانونها رو نه تنها میشکنه، بلکه از نو میسازه.
همهی اینها در دنیایی به اسم «ایلمرا» شکل میگیره؛ با نقشه، مناطق جادویی، سلسلهمراتب قدرت و قوانینی که هر قدم خلافشون، یک مرگ خاموشه.
اگر دنبال داستانی هستی که فقط سرگرمت نکنه، بلکه حست رو هم درگیر کنه، خوشحال میشم بهش سر بزنی و نظرتو برام بنویسی.
خوانندهای که میخونه، ادامه دادن داستان رو واقعیتر میکنه.