زاغ به ماه خیره شد و لب زد:
-تا وقتی درخشان‌ترین چیزی باشی که تا حالا دیدم، هیچ وقت ولت نمی‌کنم!

این داستانِ زاغیه که از گشتن دنبال درخشان‌ترین جواهر روی زمین، خسته شده بود. اما یک شب، متوجه ماهی می‌شه که همیشه جلوی چشمش بود اما نمی‌دیدش. ماه بزرگترین و درخشان‌ترین جواهر دنیا نبود؟
پس به سمت ماه پرواز کرد و روی ماه نشست تا محبوب ماه باشه.
اما نگاهش رو هیچ وقت از زمین نگرفت؛ تا اگه چیزی بهتر از ماه دید فورا ماه رو ترک کنه.

این زاغ تشنه‌ی چیزهای جدید و درخشان، قصه‌‌گوی داستان‌های ماست! هیچ چیز از چشم‌ تیز اون پنهان نمی‌مونه. به لونه‌ی محبوب ماه، خوش اومدید~
  • JoinedJuly 27, 2025


Last Message
RavenUponMoon RavenUponMoon Jul 20, 2026 12:51PM
تازه واتپد من هنوز سر پابلیش پارت جدید یا ادیت پارت قدیمی اذیتم می‌کنه. خدا کنه تا چهارشنبه درست شه وگرنه می‌زنم ذو شقه‌اش میکنم 
View all Conversations

Story by RavenUponMoon
Wolf without Scent|گرگ بی‌رایحه by RavenUponMoon
Wolf without Scent|گرگ بی‌رایحه
*درحال ادیت* اگه قصد خوندنش رو دارید فعلا دست نگه‌دارید شاهزاده‌ی مطرود جئون‌ها، در طی سفرش به یک شهر مرزی، م...
ranking #18 in fantasy See all rankings
2 Reading Lists