Daftar untuk bergabung dengan komunitas bercerita terbesar
atau
#خاطرات نبودنت/اینبار"یاس"V POV:این اواخر مثل بهار بود...بیتعادل اما طناز؛درست مثل یک باغ سبز بعدِ بارون، هنوز زیر چاله چشمهاش پر از اشک بود و حتی اگه از کنارش میگذشتی هم بویِ ملایم نفسهای...Lihat semua Percakapan
Cerita oleh Sunset
- 2 Cerita Terpublikasi
𝐥𝐨𝐯𝐞𝐝 |جڱرڴۉشۂ(𝐯𝐤𝐨𝐨𝐤)
59.3K
5.9K
23
_اگه دیدی اینطور اینجا افتادم چیکار میکنی؟
با چهره متمرکزی دوباره آدامسش رو جوید و نگاهش کرد؛ به معنی اینکه...
𝐮𝐧𝐫𝐞𝐪𝐮𝐢𝐭𝐞𝐝 𝐥𝐨𝐯𝐞 (𝐯�...
7.8K
706
12
✍︎انقدر دوست دارم که حتی عاشق معشوقت شدم، که اونطور میخندونتت"وجودِ" من.
_________
❄︎ دل نوشته های...