Sign up to join the largest storytelling community
or
خیلی منتظر این روز بودم!روزی که روبهروی نگاه تو کوچیکترین کارهام رو انجام بدم.غذا بخورم، کتابهام رو درون قفسه بگذارم، به گلها آب بدم و غذای گربه سفید و سیاهمون رو توی ظرف نارنجیش بریزم.پردهه...View all Conversations
Stories by SUNSET_Vk
- 2 Published Stories
𝐥𝐨𝐯𝐞𝐝 |جڱرڴۉشۂ(𝐯𝐤𝐨𝐨𝐤)
65.6K
6.2K
23
_اگه دیدی اینطور اینجا افتادم چیکار میکنی؟
با چهره متمرکزی دوباره آدامسش رو جوید و نگاهش کرد؛ به معنی اینکه...
𝐮𝐧𝐫𝐞𝐪𝐮𝐢𝐭𝐞𝐝 𝐥𝐨𝐯𝐞 (𝐯�...
8.3K
726
12
✍︎انقدر دوست دارم که حتی عاشق معشوقت شدم، که اونطور میخندونتت"وجودِ" من.
_________
❄︎ دل نوشته های...