SoulpHilia

سلام دوستان، پارت جدید وایت رز دور روز دیگه (دوشنبه)
          	اپ میشه~ بلاخره به اخرای امتحانات رسیدیم، ممنون از صبوریتون، بوس3>

yasamis1920

سلام اگه یه فیک با وایب آبی و ژانر فانتزی و درام دوست دارید خوشحال میشم نگاهی به فیک دوست من بندازید و  با ووت و کامنت هاتون یکوچولو حمایت کنید:)
          -----
          
          _نگاهم نمی‌کنی، چشم‌آبی؟... به جرم کدوم گناهم معبودمو ازم گرفتی؟... این همه مدت ازم فاصله گرفتی و هنوز هم فرقی نکردی... تو فرشته‌ی من بودی؛ کی وقت کردی قلبتو ازم بگیری؟... شاید من اشتباه می‌کردم... شاید نباید می‌ذاشتم وارد زندگیم بشی!
          _آره! نباید می‌ذاشتی... اومدی که همینو بشنوی؟
          _دروغ گفتن هم یاد گرفتی؟
          _تو زیادی متوهمی... من حقیقتو گفتم.
          _با قلبم زیادی بی‌رحمی، عزیزکرده! یادت نره امروز چقدر شکستیم... قلب من که تکه‌تکه‌ست، ولی تو به همین تکه‌های کوچیکم هم رحم نکردی... برای آخرین لحظه فقط یه چیزو از قلبت می‌خوام: حرفای امروزتو هیچ‌وقت یادت نره... چون تهیونگی که امروز میره، دیگه برنمی‌گرده!
          
          https://www.wattpad.com/story/397012397?utm_source=android&utm_medium=org.telegram.messenger&utm_content=story_info&wp_page=story_details_button&wp_uname=gahanbakhshmona

Zeinab_3443

https://www.wattpad.com/story/400218726?utm_source=android&utm_medium=link&utm_content=story_info&wp_page=story_details_button&wp_uname=Zeinab_3443
          جئون...شاید یک نفر بود اما با هزاران روح...
          روحی که عاشق خون بود...
          امّا چرا...چرا باید به این آدم تبدیل میشد؟؟
          سرنوشت میخواست چی رو رقم بزنه؟اون هم وقتی که با حضور تهیونگ دنیا به دو قسمت تقسیم شد...
          ((بد و بدتـــر))
          امّا قلم سرنوشت به شیوهٔ دیگری تو را غافلگیر میکند...:)
          نویسنده:By the pen of: ✦
          کاپل:ورس/تهکوک/کوکوی
          ژانر #درام#دارک#جنایی#روانشناختی#اسمات#معمایی#ورس#امگاورس
          
          _______
          
          قسمتی دیگر:
          
          شاید اگر او را رها نمی کردند و همچون شیٔ بی ارزش خطابش نمی کردند،پایان راهش چنین نبود...
          پایانی که اگرچه از روحش تغذیه میکرد اما "نوری" به قلب مرده اش تقدیدم میکرد...
          اما اگر پایان این نور تاریکی باشد چه؟
          اگه آن نور "فقط" یک خیال باشد چه؟
          فریاد های درون ذهنش...
          کاش هیچگاه وجود نداشت:)
          
          
          فیک فریادی خاموش رو با حمایت شما شروع میکنم♡:)
          (پ،ن:ممنون میشم حمایت کنید و شروع به خوندش کنید...

Edh6ira

تهیونگ و جونگکوکی که مقابل هم قرار گرفتن.. چی می‌شه اگه کاراگاه جئون بفهمه مظنون پرونده ای که داره با جون و دل حلش می‌کنه دوست پسرشه؟
          
          بابت مزاحمت داخل مسیج بورد متاسفم، اگه دنبال یه فیک معمایی و جنایی می‌گردین یه سر به آپوفیس بزنین.
          https://www.wattpad.com/story/382976953?utm_source=android&utm_medium=link&utm_content=story_info&wp_page=story_details_button&wp_uname=Edh6ira
          

Niramwrites

سلام(^-^;
          ببخشید که وارد مسیج بوردت می‌شم و این پیام رو می‌ذارم زیبا، اگه خواستی پاکش کن فقط می‌خواستم بدونی که اگه دنبالِ یه فیکشن ورس با ژانر کمدی و یه شخصیت گوگولی هستی، این فیک می‌تونه گزینه‌ی خوبی برای خوندن باشه!
          
          خوشحال می‌شم که با دنبال‌کردن و حمایت‌هات دلگرممون کنی و نگاهِ زیبات رو بهش بسپری پری‌چهر♡
          
          https://www.wattpad.com/story/393058937?utm_source=android&utm_medium=link&utm_content=story_info&wp_page=story_details_button&wp_uname=Niramwrites
          

KimELAmoon

■ همه به جونگ کوکِ ۱۹ ساله میگن: قلبتو دنبال کن!
          جونگ کوک هم همینکارو می کنه، اما روحش هم خبر نداره که وقتی عاشق کیم تهیونگ ۳۱ ساله و متاهل میشه، چه دردسری برای سه برادر بزرگترش به بار میاره!
          
          ناکتیفانی اولین فیکشن تماما مصور فندوم!
          
          https://www.wattpad.com/story/339254906?utm_source=android&utm_medium=link&utm_content=story_info&wp_page=story_details_button&wp_uname=IELAORIGINAL