"فریـزفریم برای همگی ما خاص و دوست داشتنی بود. کراش کوچیکی که در نهایت به یک عشق آتشین تبدیل شد و برای داشتنش از همه چیز گذر کردند. عشق مدیرعامل پارک چانیول و بلاگر بیون سوییتی که به اندازه اسمش قلبمون رو شیرین کرد. فریزفریم برای من یک قصه خوشایند بود؛ از روزی روزگاری در یک موزه شروع شد تا به آنها تا ابد در کنار یکدیگر به خوبی و خوشی زندگی کردند رسید. بله دوستان من این بود از پایان فریزفریم... در کنار کوچولوهای دوستداشتنی که خانواده زیباشون رو چهارنفری کردند.
میدونم قراره بینهایت دلتنگ این داستان هلویی و شیرین بشم و یکی از خاطرات عزیزم باقی میمونه. شما هم لطفاً دوسش داشته باشید!
این مدت برای فریزفریم و من شاید سخت اما زیبا گذشت. تمام این مدتی که آپ میشد، سعی کردم هیچوقت منتظرتون نذارم. حالا برای رفع خستگی نویسنده و گرفتن انرژی مجدد برای ادامه کارش ازتون میخوام اسلایسی پیتزا مهمونم کنید تا با عشق ازش بچشم و لذت ببرم! «داخل چنل تلگرام» ممنونم از همگی شما که در این راه کنارم بودید. :))"✨
☕️ https://www.wattpad.com/1611583256?utm_source=android&utm_medium=link&utm_content=share_published&wp_page=create_on_publish&wp_uname=TalesByElsa
انکار، مرزی میان ترس و پذیرش است؛
میان آنچه قلب میخواهد و عقل رد میکند؛
جایی که حقیقت، پشت سایهای از تردید پنهان میشود و عشق، میان بودن و نبودن سرگردان میماند و عشق آن دو، درست در میان جنگ و عطر باروت و زمانی که مافیای بریتانیا با قدرت و پول، قانون را در دستهای خونین خود میفشرد و عشق پیش پا افتادهترین حقیقت بود، شکل گرفت؛
آن عشق ممنوعه که همچون زخم عمیقی در قلب جهانِ جرم و جنایت، به آرامی خون میچکاند و اثری از خود باقی میگذاشت، در حال ریشه دواندن بود؛
میان دو مردی که به جز انکار حقیقتی مشترک میانشان چیز دیگری را نمیدانستند و از خطوط سرخ مرگ و قانون عبور میکردند.
https://www.wattpad.com/story/275714099?utm_source=ios&utm_medium=link&utm_content=story_info&wp_page=story_details&wp_uname=jkscorp
"فریـزفریم برای همگی ما خاص و دوست داشتنی بود. کراش کوچیکی که در نهایت به یک عشق آتشین تبدیل شد و برای داشتنش از همه چیز گذر کردند. عشق مدیرعامل پارک چانیول و بلاگر بیون سوییتی که به اندازه اسمش قلبمون رو شیرین کرد. فریزفریم برای من یک قصه خوشایند بود؛ از روزی روزگاری در یک موزه شروع شد تا به آنها تا ابد در کنار یکدیگر به خوبی و خوشی زندگی کردند رسید. بله دوستان من این بود از پایان فریزفریم... در کنار کوچولوهای دوستداشتنی که خانواده زیباشون رو چهارنفری کردند.
میدونم قراره بینهایت دلتنگ این داستان هلویی و شیرین بشم و یکی از خاطرات عزیزم باقی میمونه. شما هم لطفاً دوسش داشته باشید!
این مدت برای فریزفریم و من شاید سخت اما زیبا گذشت. تمام این مدتی که آپ میشد، سعی کردم هیچوقت منتظرتون نذارم. حالا برای رفع خستگی نویسنده و گرفتن انرژی مجدد برای ادامه کارش ازتون میخوام اسلایسی پیتزا مهمونم کنید تا با عشق ازش بچشم و لذت ببرم! «داخل چنل تلگرام» ممنونم از همگی شما که در این راه کنارم بودید. :))"✨
☕️ https://www.wattpad.com/1611583256?utm_source=android&utm_medium=link&utm_content=share_published&wp_page=create_on_publish&wp_uname=TalesByElsa
سلام عزیزای دلم السا صحبت میکنه.
فریزفریم دو سه چپتر بیشتر ازش نمونده و احتمالا این هفته کامل باهاش خداحافظی کنیم. پس لطفاً برید به تمام چپترها ووت بدید تا با انرژی خوب راهمون از هم جدا بشه.
سه چهار چپتر آخر نه ووت خوبی داشت و نه کامنت خیلی زیاد گرفت، تمام این مدت هم بدون در نظر گرفتن تعداد ووت و کامنت و شرط برای ادامه داستان، اون رو نوشتم و براتون تند تند آپ کردم. یعنی اینطور بگم که خیلی منتظر فریزفریم نموندید مگر در مواقع خاص... پس لطفاً اجازه بدید برای الان حالمون از هم خوب باشه و با غصه فریزفریم رو نهایی نکنم.
تنها کاری که در دنیای فیکشننویسی برای یک نویسنده میتونید انجام بدید تا از زحماتش قدردانی بشه، دو تا کامنت مثبت و پر کردن یک ستاره کوچیک پایین صفحهست.
خیلی دوستون دارم، منتظر چپترهای بعدی باشید