zarzartala Jan 17, 2022 Laporkan KomenPautan ke KomenTatakelakuanPortal Keselamatan Wattpad سلام عزیزم، دعوتت میکنم به خوندن بهترین کارم❤ https://www.wattpad.com/story/246632658?utm_source=android&utm_medium=ir.resaneh1.iptv&utm_content=story_info&wp_page=story_details_button&wp_uname=zarzartala&wp_originator=p7lEaAdyN49MnWi6aVZ%2FtUiltyFdhQiSZHxcexGBNj1MH6fFHAcUKeffdc0qHIy2IzIYj8M7OtR9rQPFQKLG0qI%2FygIYBozOK0LTz%2Ff%2F8RaYM9JnGLUZ%2BgN2sLmL%2Br%2Bb Lihat 0 lagi balasan
iii_bts Dec 14, 2021 Laporkan KomenPautan ke KomenTatakelakuanPortal Keselamatan Wattpad __completed__ قسمتی از رمان: هانا توی سکوت هق هق کردو گفت: _من... من خیلی خسته ام تهیونگ... از دست هوادارای تعصبیت خسته ام ، از دست ساسنگ فنا، از دست هیترا... از دیدن ادیتا و کامنتاشون خسته شدم... حتی تو هم منو به خاطر اون ادیتا پس میزدی... یادت میاد؟ تهیونگ نمیتونست حرف بزنه، هانا موهای تهیونگو نوازش کردو گفت: _تهیونگ... فقط یه خواهش ازت دارم... این تنها خواهشمه بعد از شش ماه همسرت بودن... میشه از بائک هیون مواظبت کنی؟ میشه مثه من پسش نزنی؟... میشه دوسش داشته باشی؟ _بائک هیون؟ هانا لبخند زدو گفت: _خودت این اسمو انتخاب کردی... توی مصاحبت گفتی میخوای اسم پسر اولتو بائک هیون بذاری!... حتی وقت اینکه با هم اسم انتخاب کنیمو نداشتیم... ژانر : عاشقانه، درام، دختر پسری کارکتر ها: تهیونگ، هانا و ... وضعیت: کامل شده https://www.wattpad.com/story/289325717?utm_source=android&utm_medium=link&utm_content=share_writing&wp_page=create&wp_uname=iii_asal&wp_originator=N78MBIVgpCgiDYdJAs3kQAlBSBKYaVIk8XZ7fS2iVhPxsgnqnKES7KnJ%2BIduNuso5pSRSRMDJcR7gsbGTOWr8ArIr4%2BG8KSTVRyIY4uEKlW2Z7j%2B9t6YibyjIfi6Cl6R Lihat 0 lagi balasan