Daftar untuk bergabung dengan komunitas bercerita terbesar
atau
ستاره ای کوچک در چشمان تو خفته استعمریست من چشمک های آن را میپرستمبی خود شوق رسیدن به تو را ندارمشوقی همچون کودکی با دیدن مادرشغصه ها و فرو ریخته و درد ها خوابیده اندمن و مانده ام با بوسه هایی ب...Lihat semua Percakapan