@allex_a دارم از آخرین چپتری که مونده ترجمه میکنم کم کم که وقتی تایمش رسید زیاد معطل نشید.
مشکل اینه نسبت به چندسال پیش هم ترجمه من تغییر کرده و به اشتباهاتم پی بردم و هم نویسنده اصلی بعضی چیزای کوچیک رو تغییر داده. واسه اینه نمیتونم بدون ادیت پارتای جدید آپ کنم
میدونید هیچوقت به طور واقعی نتونستم از فندوم و حتی اینجا خداحافظی کنم.
و فک نکنم هم بتونم. ازطرفی نوشتن از لیام درد داره و از طرفی ننوشتن و نصفه ول کردن داستانها مثل این میمونه که قولی به لیام دادم و دارممیزنمزیر اون قول....
شما بگید چیکار کنم؟
ادم دلش میخواد یجا یه پایان خوب به لیام بده و من احساس میکنم این فیکها بهمون کمک میکنه که حداقل تو بعضی داستان هامون
همون عشقی که لایق لیام بهش بدیم
همون زندگی رو بهش بدیم که بایقش بوده
فک کنم واسه اولین بار توی این چند سال، برگشتم و به درفت واتپدم یه نگاهی انداختم. ۸ تا کتاب انپابلیک.
چندتا کار ترجمه و باقی قلم خودم.
توی یکیش که خزعبلات مغز زیام چایلدم بود، یه چپتر مرگ لیام و یه چپتر دیگ مرگ زین رو داره.
و عررر زدم.
درد لیام هنوزم مثل روز اولشه