angel_StephAnie

سلام :) 
          	ببخشید دیشب خوابم برد قسمت دوم پارت ۳۵ رو آپ نکردم. شرمنده‌اتون. الان مطمئنم همه باید خواب باشین. دو ساعت دیگه آپ می‌کنم. شاید اون موقع بیدار شده باشین. می‌بوسمتون. 

nemiso_7

@angel_StephAnie مرسی یمینمقنقنقنقن سرکارم اما تایم خالی میکنم می‌شینم میخونمش
الرد

kaisoo5162744

@angel_StephAnie خیلی خیلی زیاد ازت ممنونم❤️
الرد

angel_StephAnie

@kaisoo5162744  سلام عزیزم. معلومه میشه قشنگم :) ❤
الرد

Nina_moody

استفانی‌‌..نمی‌دونم چه مدت شده نیستی فقط فقط امیدوارم حالت خوب باشه و سالم باشی..توی این ایران مضخرف وقتی یه نفر مدتی حضور نداره قلبم به لرزه میوفته و میترسم. از خدا می‌خوام در صحت کامل باشی دوست من :)
          

moonriver85

گاهی اوقات توی زندگی شرایطی به وجود میاد که ما فکرشو نمی‌کنیم..
          اونقدر غیرقابل پیش بینی ان که شوکه‌امون میکنه..
          گاهی زندگی مثل عسل شیرینه جوری که عاشقش میشی 
          گاهی هم عین قهوه تلخ میشه،آدمیزاد حتی روحشم خبردار نیست که قراره تو زندگیش چه اتفاقاتی رخ بده..
          تا وقتی خوش و خوشحالی که از چیزایی که قراره رخ بده بی‌خبری و دغدغه ای نداری
          هرچیزی خوب یا بد پیش میاد،میگن همش برای تقدیر و سرنوشتته..
          اسمشو "سرنوشت" میذارن اما گاهی آرزو میکنم کاش میشد این سرنوشتو تغییر داد..
          تا جایی که خودت توش نقش داری و توش دخیلی
          و نصف دیگه‌ی‌ اونو باقی افراد دخیل هستند که توی زندگیت هستن یا در آینده قراره به زندگیت بیان
          اما عشق همه چیزو تغییر میده،گاهی همه چیزو از نو میسازه..گاهی اوقات هم همه چیزو خراب می‌کنه!
          -بانو چان
          https://www.wattpad.com/story/404875680?utm_source=android&utm_medium=link&utm_content=story_info&wp_page=story_details_button&wp_uname=moonriver85

Flower_1248

https://www.wattpad.com/story/396757601?utm_source=android&utm_medium=link&utm_content=story_info&wp_page=story_details_button&wp_uname=Flower_1248
          
          
          داستان محبوب من پر از احساسات واقعی و شخصیت پردازی های قویه اگر داستان های کلاسیک عاشقانه رو دوست دارید این داستان رو از دست ندید محبوب من پر از اتفاق های غافلگیر کننده است که قول میدم سریع جذبش میشید لطفاً از نویسنده و داستانش حمایت کنید این داستان واقعا لیاقت دیده شدن رو داره
          

hyunlix_hera

"داستانی از پسر گناهکار به اسم لی فلیکس که عاشق فرشته و پسر کلیسا، هوانگ هیونجین میشه."
          ─ ✩ "کلیسایی که روزی برایش حکم بهشت را داشت، حالا به ویران‌سرایی بدل شده بود. جایی سیراب از گناه، سیاه همچون طوفان‌های آسمان، و آکنده از تاریکیِ درونش که در دل دیوارهای خوش‌تراش آن نقش بسته بود"
          
          - تو میتونی یک خدا باشی و من ستایشت کنم، اما این و میدونم که به دنیا اومدی تا دلیل مرگم باشی.
          - تا می‌تونی فرار کن...
          چون سایه‌ی سیاه و نفرین‌شده‌ی من، تا ابد روی سر تو... و این کلیسا... باقی می‌مونه.
          https://www.wattpad.com/story/393401937?utm_source=android&utm_medium=link&utm_content=story_info&wp_page=story_details_button&wp_uname=hyunlix_hera