بارون شدیدی میبارید.
پسر جوون با کولهای روی دوشش، روبهروی کلبهی چوبی ایستاده بود؛ کلبهای که دودِ دودکش و نورِ کمرنگی که از پشت پنجرهها بیرون میزد، از گرمای داخلش خبر میداد.
بالاخره قدمهای خستهاش رو جلو برد، جلوی در ایستاد و با ضربهای کوتاه، حضورش رو اعلام کرد.
در کمتر از چند ثانیه در باز شد و پسری قدبلند با شونههایی پهن و چشمانی براق روبهروش قرار گرفت.
+ پس بالاخره اومدی
قلب پسرک ایستاد، همون صدا بود... همونی که توی خوابهاش گفته بود منتظرشه.
_ تو هم صدای منو شنیدی؟
پسر قدبلند فقط لبخند زد و بدون هیچ حرفی از جلوی در کنار رفت؛ گرما و بوی قهوه اولین چیزی بود که بعد از ورود حس کرد و بعد، کتابخانهای بزرگ بدون حتی یک کتاب و قابهایی خالی روی دیوارها که انگار منتظر پر شدن بودن.
+ باید با هم شروع کنیم به پر کردنشون راستی اسمت....
پسرک باهمون لبخند محوش برگشت و خیره به چشمان زیبایش لب زد
_ جونگکوکم... جئون جونگکوک
+ از آشناییت خوشبختم جونگکوک؛ منم سوکجینم.... کیم سوکجین
- EntrouSeptember 26, 2021
Crie uma conta e junte-se a maior comunidade de histórias do mundo
ou
سلومممم بر گشنگ گشنگا امروز واتپد تکونی داشتم بکگراندمو عوض کردم، نویسنده هایی که یادم بودو فالو کردم، لینک تلگرامو گذاشتم و لینک ناشناسو برداشتم چون استفاده نمیشد و به جاش یه داستان کوتاه نوشتم و د...Ver todas as Conversas
Histórias de focus_on_jinkook
- 7 Histórias Publicadas
TWO week to LOVE
9K
1.6K
33
در نیمهشب سرد و تاریک ۱۰ نوامبر ۲۰۲۴، شهر سئول با سکوتی مرموز در آغوش شب فرو رفته بود. در گوشههای مختلف شهر...
Alpha / kookjin
31K
5.6K
87
هیچ چیز تصادفی نیست حتی عشق ما
این فیک ترجمه شده است و کلیه حقوق آن مربوط به نویسنده است
@jinkookmyship
+11 mais
MOON OR STAR [Kookjin_jinkook]
40K
5.7K
58
+ جونگکوک نرو
+ جونگکوک خواهش میکنم نرو
+ جونگکوک من بدون تو نمیتونم زندگی کنم
وایسادم صدای گریه و هق هقش برا...