میدونین منظورم از اینکه واقعا دریملس رو بداهه نوشتم و نمیخوام دیگه اینکار رو کنم و یه کار درست حسابی کنم چی بود؟
اینکه الان دارم واسهی فیکشنی که برنامهاش رو دارم، جای کارکترم تست امبیتیآی میدم-
فقط واسه اینکه یه کارکتر سازی درست حسابی ازش در بیاد از صبحه دارم مینویسم و هنوز که هنوزه نصف خصوصیاتشم ننوشتم- (کلی هم نقاشی هست این وسط ㅠㅠ)
پدرم دراومد...بیکارم من چقدر.
@Aileyyy7272
هیچوقت بازنویسی رو امتحان نکردم و فکر نکنم بکنم-
چه میشه کرد خازبندی؟ حتی اگر خودم رو مجبور کنم هم نمیتونم بنویسمش با این شرایط که اصلا بگم این سه پارت آخرو بنویسم تموم شه بره که ریدرا دیگه بخوننش پایانشو بعدم تموم شه بره
@_MoonyMoa
دل کندن ازش برای خودمم مثل یه شکنجهاس.
اما جدی خیلی بداهه بود. خیلی پر از اشکاله. من شاید بتونم با طرز نوشتارم توی پارتای اول کنار بیام (پارتای آخر از نظرم مشکل ندارن به اون حد) ولی فکرشو بکن مونی، هر چقدر با یه بوک اوکی باشی و اون حس رو بهت منتقل بکنه مثلا میتونی با این موضوع که لاین استوریش داره گند میزنه یا اینکه مثلا اشتباهات نگارشی داره (توی پارتای اول صدتا علامت استفاده کردم شاید...) کنار بیای؟ من نمیدونم بتونم یا نه. درسته، یه سال کامل جدی زحمت کشیدم براش...انگار اون یه سال الان واسم سهل بوده و من مجبورم ازش بگذرم. از این هم خیلی ناراحتم که خب خدای بزرگ، جاش واقعا توی دلم خالیه. ولی نمیشه که بشه. من فقط سه پارت دارم که تمومش کنم و خودمو تا همون لحظهای که پیام رو فرستادم داشتم راضی میکردم که حداقل به احترام بقیه اون سه تا رو بنویسم بعد یه فکریش کنم اما همین چیزایی که الان در میون گذاشتم تمام این مدت بهم اجازه نمیدادن که بخوام حتی اینکارو بکنم. میخوام از این فلجی دربیام، میدونی؟
و نه خیلی حرف نزدی اتفاقا خوبه چون اجازه دادی منم به حرف بیام، البته که وسطش بخاطر ذهن شلوغم همش ده تا چیز یادم میما و میرفت پس حرفام بیربطن انگاری جدی و اون منظورمو دارم نمیرسونم-
Ignore User
Both you and this user will be prevented from:
Messaging each other
Commenting on each other's stories
Dedicating stories to each other
Following and tagging each other
Note: You will still be able to view each other's stories.