jg_row
Link to CommentCode of ConductWattpad Safety Portal
پارت جدید لتر آپ شد، دوستش داشته باشید و منتظرتونم.(●'◡'●)
HayatErdem_1
سلام ببخشید مزاحم شدم روایتی از دوستیای که زیر سطح آرامش، سایههایی ناآشنا پنهان کرده است، در «دو دوست»، حضور جیمین و تهیونگ شما را به داستانی میبرد که در آن هیچچیز آنطور که به نظر میرسد نیست، اگر به روایتهای دارک، پرتنش و رازآلود علاقه دارید، این رمان دعوتی است به سفری در مرز باریک اعتماد و ترس.
https://www.wattpad.com/story/335601505?utm_source=android&utm_medium=link&utm_content=story_info&wp_page=story_details_button&wp_uname=HayatErdem_1
jg_row
پارت جدید لتر آپ شد، دوستش داشته باشید و منتظرتونم.(●'◡'●)
jg_row
کسی دوست داره پارت جدید بخونه خوشگلا؟:(
jg_row
تعداد فالوور هام با اعضای چنلم یکی شده، خیلی بامزه شدن:( حالتون خوبه؟ در حد یه کلمه برام از حالتون بگین خوشگلاψ(._. )>
jg_row
@Butterflynabi12 عزیز دلم، امیدوارم اگر باریدن خوبت می کنه اون ابری باشی که م یباره و صاف و یکدست میشه. منم خوبم مثل کیسه بوکسِ پاره. تو ام همینطور زیبا.
•
Reply
Butterflynabi12
@jg_row میگذره...بی صدا و آروم؛خوبیم،اما میون ابر و آفتابیم. شما چطورید؟ لطفا مراقبت کنید،خواهش میکنم
•
Reply
LMWhiteStorm
سلام زیبا ببخشید بی اجازه پیام میذارم ....خوشحال میشم اگه دوست داشتی بخونی و حمایت کنی ✨
https://www.wattpad.com/story/405545348?utm_source=android&utm_medium=link&utm_content=story_info&wp_page=story_details_button&wp_uname=LMWhiteStorm
jg_row
من چون پرنده ای کمدل حقارتِ امن قفس را به پروازِ بی قید تقدم میدهم ،چون ماهی کمسو سیاهیِ شب را هراسانم! چون خاکستر ،تلخ خندهی آتشم!
گاهی از بیمِ مرگ گریزگاهی میسازم لا به لایِ دستانِ واژگان و خویش را چون نوزادی در آغوش مادر رها میکنم..
میگویند نگو ، نبین ،کر شو!
گفتند دم نزن! سکوت کن.. که مبادا بوسهی آزادی چون طناب دور گردنت پیچد و آنقدر پیچ بخورد که نفس، راهش را میانِ ریه هات گم کند و چشم، سیاهی بر خویش بپوشاند!
گفتند اگر شنیدی، کر شو!
که مبادا تیشهی اخبار بر تنِ پوسیده افکار بنشیند..
گفتند اگر دیدی، کور شو!
مبادا بگویی پدر، پسرِ سپهری اش را نیافت.
نکند ذکر کنی غربتِ غریبهی چشمان دخترک راهشان به قبرستان کشید!
نکند پخش کنی جایِ کبودی های دروغ را..!
ما عینِ شادیِ میانِ اجساد غم بویِ گندیدهی ناامیدی را عطرِ تنِ کرده ایم
میگویند اگر آزادی بخواهیم در دانشگاه ها زندانی می شویم!
سکوت پیشه کرده بودم چون گفتن نتیجتا اشک بود..
زبان به دهان گرفتم چون نمیدانم از کدام بغض بگویم؟ بلند بلند داد بزنم آهای .. بگو.. کدام گریه در گلوگاه تو بغض مانده؟ بگو به حال هم بغض میکنیم!
آنقدر قایق درست میکنیم تا دریایِ اشک هایمان پر شود!
آنها نمیدانستند ما کر نمی شویم، خر نمی شویم!
گوش میشویم و صدایِ آزادی را میبوسیم
چشم میشویم و نابودیتان را بی اشک تماشا میشویم!
واژه میشویم و مرگتان را به گوش دنیا خواهیم رساند
خون می شویم بر صفحهی روزگار می ریزیم!
شما نمی دانید اما ما لب میشویم و بوسه از لبانِ سرخ آزادی میگیریم!
ما مشت میشویم و فرار بر دهانتان میکوبیم!
زن میشویم و شجاع میشویم
مرد میشویم و همراه میشویم.
و به راستی چه کسی می پنداشت این همه حق از حلقِ خلق بیرون ریزد؟
-برایِ تمام روز هایی که سکوت راه گلویِ واژگانم را بسته بود!
برام بگید، حالتون چطوره؟
jg_row
@roscpactal متشکرم خوشگله و اینکه این بزرگترین نعمتِ توعه هیچوقت به خاطرش شرمسار نباش عزیز دلم.
•
Reply
jg_row
بچه ها طلسم شدم، از هر دوتا فیکشن هزار و خورده ای کلمه نوشتم بعد هر روز میام میخونمشون میرم، کمک.
samirabagha
سلام دوست عزیز، خوشحال میشم به فیکم سر بزنی و نظرت رو برام بنویسی
کاپل اصلی سپ
ژانر تاریخی، عاشقانه، امگاورس و سیاسی
https://www.wattpad.com/story/382886548?utm_source=android&utm_medium=com.samsung.android.app.notes&utm_content=story_info&wp_page=story_details_button&wp_uname=samirabagha
jg_row
اصلا کسی لتر رو میخونه که آپ کنم؟:(
sopehobisope
من همیشه وقتی سرم خلوت شه میام می خونم بوکا رو. دیر خوندنم اصلا به این معنی نیست که از اون بوک خوشم نمیاد. کارام خیلی زیادن. بوک خودمم نمی رسم حتی آپ کنم درست. در کل ما می خونیم خودت آپ نمی کنی T_T
•
Reply