Desperado_h

سلام خوشگله 
           من یه فیکشن نوشتم با شرایط زیر :
           ژانر : تاریخی، اکشن، عاشقانه
           اسم: 
          وضعیت : در حال آپ 
          کاپل : ویکوک
           https://www.wattpad.com/story/398373520?utm_source=android&utm_medium=link&utm_content=story_info&wp_page=story_details_button&wp_uname=Desperado_h
          
          خوشگله اگه خواستی بخونش و ازم حمایت کن 
           
          منتظرت هستم خانومی . 
          
          

AdminEsra93897

های لاو
          معذرت بابت پیام تو مسیج بوردت
          میخواستم جدیدترین کارم معرفی کنم
          مطمئنم به کارت میاد
          خوشحال میشم اکانت اصلیم فالو داشته باشی  و بوکای دیگه هم هست،دوست داشتی ی سر بهشون بزنی^_^⁩♡⁩
          
           https://www.wattpad.com/story/332241620?utm_source=android&utm_medium=org.telegram.messenger&utm_content=story_info&wp_page=story_details_button&wp_uname=_esra13&wp_originator=NDs0V7wcq0yf9M5wfRW7rbh3TKJvhMMJ5pJR0P8I37KjBd%2BD0y%2FwVhWYG6%2FiK3I3skQRDCAxHJgsrBfvRmYN08TYd15Cqgws3ZuzVVAEJQfrm3m%2Be6v%2B8eAagzE1SSet

iii_bts

__completed__
          
          
          _حالا چی میشه؟
          
          دستمال خونیو از دست دخترک گرفتو به گوشه ای پرت کرد، وقتی اونو کنارش داشت حتی حس نمی کرد که جای زخمای روی صورتش درد می کنه... دخترو روی پاش نشوندو موهاشو بویید، گفت:
          
          _نمیدونم... ولی هیچ وقت از دوست داشتنت دست بر نمیدارم!
          
          سویونگ لبخند زد، گونه ی کبود شوگا رو نوازش کردو گفت:
          
          _حتی اگه بکشنمون؟
          
          شوگا تلخ خندید، چشاش بسته بود وقتی زمزمه کرد:
          _حتی اگه بکشنمون...
          
          https://www.wattpad.com/story/293013636?utm_source=android&utm_medium=link&utm_content=story_info&wp_page=story_details_button&wp_uname=iii_asal&wp_originator=r9h7cVA6%2BEW2kGI2LIAAtEKmAgtXoe5ZWKsDaQcFzXlif%2B1mL3y6l86avjZxQJ47Ud28I2ci%2BUvh8%2FvNOkKeIJ6%2FoDYKCdq7ADc1qgl0gQzlj67aMoRcrB7%2FPmaJJgSX