monettiombra

سلام هانی حالت چطوره؟
          خیلی وقته اپدیتی از خودت ندادی و این نگران کننده س
          خوشحال میشیم اگه حتی فقط یه اپدیت از حال خودت بدی

lilismileil

@Peraise آخ :( سعی می‌کنم بزارمش اینجا هم
            فعلا رسته، رایت بلاک شدیدم
Balas

monettiombra

@Peraise من تلگرام ندارم
            *استیکر لبخند غمگین چون اینجا نمیاد
Balas

lilismileil

@Peraise سلام عزیزدلم:) 
            واتپدم بالا نمیومد و یخورده آپلود کردن برام تو واتپد سخت بود. توی چنل تلگرام دوپارت‌ جدید خون آبی آپلود شده. @vanilaliino ... ممنون که به یادم بودی ~  
Balas

Monlylovely2

سلامممم امیدوارم خوب باشی 
          خواستم بگم یه مشکلی برای اکانتت پیش اومده هم توی ووت دادن هم توی فالو کردن ارور میده و پیامی که تو مسیج بوردت گذاشته بودم رو حذف کرده و مطمئنم فقط پیام منو حذف نکرده 
          به هرحال میخواستم بدونی نویسنده 
          فایتییینگ

lilismileil

@Monlylovely2 سلااام
            وای چه بد :( برای خودمم پیامارو تک توک میاره :(
            ممنونم ازتت
            نمیدونم تلگرام دارین یا نه ، ولی اگه براتون راحت تره توی تلگرام هم میزارم خون آبی رو :)
Balas

saimon505

این فیکشن از کاپل مینسونگ خیلی دوست داره به خوندنش و کشف دنیاشون دعوتتون کنه . ‌. . 
           این دعوت رو ازشون میپذیری؟ 
          
          https://www.wattpad.com/1564954267?utm_sourceed&wp_page=create_on_publish&wp_uname=saimon505
          

lilismileil

@saimon505 سلام عزیزم:)
            به خودم قول دادم تا قهوه سرد تموم نکنم چیزی نخونم بعدش، چشم
Balas

naksujin3

سلام سلام ببخشید بی اجازه پیام میزارم این اولین فیکشن من هست خوشحال میشم یه نگاه بهش بندازییی
          I think you'd like this story: "Bitter sugar" by naksujin3 on Wattpad https://www.wattpad.com/story/400505209?utm_source=android&utm_medium=org.telegram.messenger&utm_content=story_info&wp_page=story_details_button&wp_uname=naksujin3

lilismileil

@naksujin3 سلام عزیزم
            برام نمیاد
Balas

inthenameeofaurora

جیسونگ پسری ساده و معصوم بود، ولی پشت لبخند ملایمش یه راز تاریک پنهون بود. چیزی که مینهو خیلی دیر فهمید... و وقتی فهمید، وارد جهنمی شد که جیسونگ با دست های خودش ساخته بود.
          
          -"من اون فرشته‌ای نیستم که تو تو خیال‌هات ساختی، لی مینهو... من زهر می‌ریزم تو جامی که با لبخند بهت تعارف می‌کنم. دنیامون پر شده از درد و وسواس، جایی که تنها راه زندگی کنار من، قدم زدن تو سقوطه.
          حالا بگو، می‌تونی این شیطان رو دوست داشته باشی؟ یا اینکه این عشق لعنتی، آخرش ما رو نابود می‌کنه؟"
          
          اگه دنبال فیکشن مینسونگ هستی که با لطافت شروع می‌شه ولی آروم‌آروم کشیده می‌شی به دنیای تاریکی که از اعتماد، کنترل می‌سازه و از عشق، وسواس، پیشنهاد میدم موگه رو بخونی:)
          خوشحال میشم به جمع برف کوچولوهای من بپیوندی♡
          https://www.wattpad.com/story/397971590?utm_source=android&utm_medium=link&utm_content=story_info&wp_page=story_details_button&wp_uname=Theaurrora