lliyaldall

سلام
          	من بعد مدت ها برگشتم.
          	یه دو شاتی دارک رمنس نوشتم که خوشحال میشم بخونید و تو ریدینگ لیستتون اد کنید. 
          	https://www.wattpad.com/story/393815195

hyunlix_hera

"داستانی از پسر گناهکار به اسم لی فلیکس که عاشق فرشته و پسر کلیسا، هوانگ هیونجین میشه."
          ─ ✩ "کلیسایی که روزی برایش حکم بهشت را داشت، حالا به ویران‌سرایی بدل شده بود. جایی سیراب از گناه، سیاه همچون طوفان‌های آسمان، و آکنده از تاریکیِ درونش که در دل دیوارهای خوش‌تراش آن نقش بسته بود"
          
          - تو میتونی یک خدا باشی و من ستایشت کنم، اما این و میدونم که به دنیا اومدی تا دلیل مرگم باشی.
          - تا می‌تونی فرار کن...
          چون سایه‌ی سیاه و نفرین‌شده‌ی من، تا ابد روی سر تو... و این کلیسا... باقی می‌مونه.
          https://www.wattpad.com/story/393401937?utm_source=android&utm_medium=link&utm_content=story_info&wp_page=story_details_button&wp_uname=hyunlix_hera

hyunnxx00

https://www.wattpad.com/story/399602499?utm_source=android&utm_medium=link&utm_content=story_info&wp_page=story_details_button&wp_uname=hyunnxx00
          سلام قشنگم.
          توی این دنیایی که پر شده از داستان‌های تکراری، من خواستم یه جهان متفاوت خلق کنم.
          کتابی که نوشتم اسمش دنیای "ایلمرا"ئه؛ داستانی فانتزی با فضای تاریک، شخصیت‌هایی با گذشته‌های پیچیده، و عشقی که ساده و سطحی نیست.
          روایتی از جادو، قدرت، زخم‌هایی کهنه و احساسی که آهسته و عمیق شکل می‌گیره.
          
          مرکز داستان حول سه شخصیت ساخته شده:
          فلیکس، وارث قدرتی ممنوعه با قلبی پر از سکوت.
          هیونجین، نگهبانی که گذشته‌اش از او یک سایه ساخته.
          و هان جیسونگ، جادوگری که قانون‌ها رو نه تنها می‌شکنه، بلکه از نو می‌سازه.
          
          همه‌ی این‌ها در دنیایی به اسم «ایلمرا» شکل می‌گیره؛ با نقشه‌، مناطق جادویی، سلسله‌مراتب قدرت و قوانینی که هر قدم خلافشون، یک مرگ خاموشه.
          
          اگر دنبال داستانی هستی که فقط سرگرمت نکنه، بلکه حس‌ت رو هم درگیر کنه، خوشحال می‌شم بهش سر بزنی و نظرتو برام بنویسی.
          خواننده‌ای که می‌خونه، ادامه دادن داستان رو واقعی‌تر می‌کنه.
          

charmer0325

"-نمیتونی تصور کنی چه ماموریت هایی گذروندم که اجازه بدن وارد ارتش بشم..."
          
          "+مهم نیست... برای من هیچ چیز جز قلب آدم‌ها مهم نیست"
          
          "-اگه... اگه هنوز نمیتونی بهم اعتماد کنی، میخوای تو هم چیزی رو بدونی که نباید؟ اینجوری مساوی میشیم...!"
          
          استعمار کره توسط ژاپن، دورانی که خائن ها و معترض ها هردو لایق مرگ اند. زمانی که مرگ با عشق یکی میشه... "Crimson Mirage" 
          
          آپ دومین فیک چنل ما شروع شده و ادامه پیدا کردنش فقط به حمایت شما عزیزان بستگی داره، خوشحال میشیم اگر بهش سری بزنید و با داستانش همراه بشین.
          
          از نویسنده محترم این اکانت معذرت می خوایم که بدون اجازه پیام گذاشتیم ممنون میشیم اگه همکاری کنید :>
          
          https://www.wattpad.com/story/399451083?utm_source=android&utm_medium=link&utm_content=story_info&wp_page=story_details_button&wp_uname=skz_fiction

Chanilla-Stay

سلام استی عزیز چطوری؟
          .
          عذر میخوام که اینجا پیام میزارم ولی.....
          این فیکشن اولین بچه منه میشه توی بزرگ شدنش بهم کمک کنی؟! :)
          .
          اگر حمایت میکنی از خدا میخوام یه بلیط کنسرت اسکیز از آسمون برات بباره ≧◡≦
          
          https://www.wattpad.com/story/393702754?utm_source=android&utm_medium=link&utm_content=story_info&wp_page=story_details_button&wp_uname=Chanilla-Stay

inthenameeofaurora

جیسونگ پسری ساده و معصوم بود، ولی پشت لبخند ملایمش یه راز تاریک پنهون بود. چیزی که مینهو خیلی دیر فهمید... و وقتی فهمید، وارد جهنمی شد که جیسونگ با دست های خودش ساخته بود.
          
          -"من اون فرشته‌ای نیستم که تو تو خیال‌هات ساختی، لی مینهو... من زهر می‌ریزم تو جامی که با لبخند بهت تعارف می‌کنم. دنیامون پر شده از درد و وسواس، جایی که تنها راه زندگی کنار من، قدم زدن تو سقوطه.
          حالا بگو، می‌تونی این شیطان رو دوست داشته باشی؟ یا اینکه این عشق لعنتی، آخرش ما رو نابود می‌کنه؟"
          
          اگه دنبال فیکشن مینسونگ هستی که با لطافت شروع می‌شه ولی آروم‌آروم کشیده می‌شی به دنیای تاریکی که از اعتماد، کنترل می‌سازه و از عشق، وسواس، پیشنهاد میدم موگه رو بخونی:)
          خوشحال میشم به جمع برف کوچولوهای من بپیوندی♡
          https://www.wattpad.com/story/397971590?utm_source=android&utm_medium=link&utm_content=story_info&wp_page=story_details_button&wp_uname=Theaurrora