minsungluvx

دوست دارم بوکا رو پاک کنم و تمام وانشات ها رو یه جا کنم اما حذف کردنشون زیادی سخته..

raxbin

@minsungluvx نه نه نکنشون
Reply

setiyaskz

سلام ببخشید مزاحم شدم... نویسنده‌ای که با هزار بار پاک کردن و نوشتن دوباره، بالاخره یه داستان معمایی ساخت که خودش هنوز کامل نمی‌فهمه چی نوشته. 
          
          اگه دنبال یه قصه‌ای هستی که هر پارتش یه سوال جدید برات بسازه و جواب‌هاش بیشتر گیجت کنه تا آرومت، خوش اومدی.
          
           داستانم پر از اتفاقای عجیب، شخصیت‌هایی که خودشونم نمی‌دونن چی می‌خوان، و یه نویسنده‌ای که فقط وانمود می‌کنه کنترل اوضاع دستشه.
          
           اگه وقت داشتی یه نگاهی بنداز، شاید تو بتونی چیزی رو توش پیدا کنی که من گمش کردم. نظرت برام مهمه. 
          
          نه فقط برای دلگرمی، برای اینکه شاید کمکم کنه بفهمم ته این قصه واقعاً چی می‌شه. مرسی که وقت می‌ذاری. 
          
          https://www.wattpad.com/story/395176263?utm_source=android&utm_medium=link&utm_content=story_info&wp_page=story_details_button&wp_uname=setiyaskz

hyunnxx00

https://www.wattpad.com/story/399602499?utm_source=android&utm_medium=link&utm_content=story_info&wp_page=story_details_button&wp_uname=hyunnxx00
          سلام قشنگم.
          توی این دنیایی که پر شده از داستان‌های تکراری، من خواستم یه جهان متفاوت خلق کنم.
          کتابی که نوشتم اسمش دنیای "ایلمرا"ئه؛ داستانی فانتزی با فضای تاریک، شخصیت‌هایی با گذشته‌های پیچیده، و عشقی که ساده و سطحی نیست.
          روایتی از جادو، قدرت، زخم‌هایی کهنه و احساسی که آهسته و عمیق شکل می‌گیره.
          
          مرکز داستان حول سه شخصیت ساخته شده:
          فلیکس، وارث قدرتی ممنوعه با قلبی پر از سکوت.
          هیونجین، نگهبانی که گذشته‌اش از او یک سایه ساخته.
          و هان جیسونگ، جادوگری که قانون‌ها رو نه تنها می‌شکنه، بلکه از نو می‌سازه.
          
          همه‌ی این‌ها در دنیایی به اسم «ایلمرا» شکل می‌گیره؛ با نقشه‌، مناطق جادویی، سلسله‌مراتب قدرت و قوانینی که هر قدم خلافشون، یک مرگ خاموشه.
          
          اگر دنبال داستانی هستی که فقط سرگرمت نکنه، بلکه حس‌ت رو هم درگیر کنه، خوشحال می‌شم بهش سر بزنی و نظرتو برام بنویسی.
          خواننده‌ای که می‌خونه، ادامه دادن داستان رو واقعی‌تر می‌کنه.
          

koook_d

سلام ببخشید مزاحمت شدم 
          اگه علاقه داری به ژانر عاشقانه ای با داستان متفاوت در دهه شصت میلادی توی لندن جایی که بارون میباره تا تورو بی رحمانه خیس کنه جایی که پاک ترین احساس گناه ولی شخصیتاش محکومیتشو میپذیرن  این فیک مینسونگ و هیونلیکس رو بخون مطمئنم پشیمون نمیشی و اینو بدون حمایت کردنت برام خیلی ارزش داره
          https://www.wattpad.com/story/395995140?utm_source=android&utm_medium=link&utm_content=story_info&wp_page=story_details_button&wp_uname=koook_d

jungkookkim973

سلام عزیزم 
          
          امیدوارم حالت خوب باشه و روز خوبی داشته باشی.
          مزاحم نمی‌شم، فقط می‌خواستم بهت اطلاع بدم که به‌تازگی یک رمان نوشتم و منتشرش کردم.
          اگر وقت داشتی و علاقه‌مند بودی، خیلی خوشحال می‌شم که نگاهی بندازی و نظرت رو بهم بگی.
          
          
          https://www.wattpad.com/story/393169327?utm_source=android&utm_medium=link&utm_content=share_reading&wp_page=library&wp_uname=jungkookkim973

inthenameeofaurora

جیسونگ پسری ساده و معصوم بود، ولی پشت لبخند ملایمش یه راز تاریک پنهون بود. چیزی که مینهو خیلی دیر فهمید... و وقتی فهمید، وارد جهنمی شد که جیسونگ با دست های خودش ساخته بود.
          
          -"من اون فرشته‌ای نیستم که تو تو خیال‌هات ساختی، لی مینهو... من زهر می‌ریزم تو جامی که با لبخند بهت تعارف می‌کنم. دنیامون پر شده از درد و وسواس، جایی که تنها راه زندگی کنار من، قدم زدن تو سقوطه.
          حالا بگو، می‌تونی این شیطان رو دوست داشته باشی؟ یا اینکه این عشق لعنتی، آخرش ما رو نابود می‌کنه؟"
          
          اگه دنبال فیکشن مینسونگ هستی که با لطافت شروع می‌شه ولی آروم‌آروم کشیده می‌شی به دنیای تاریکی که از اعتماد، کنترل می‌سازه و از عشق، وسواس، پیشنهاد میدم موگه رو بخونی:)
          خوشحال میشم به جمع برف کوچولوهای من بپیوندی♡
          https://www.wattpad.com/story/397971590?utm_source=android&utm_medium=link&utm_content=story_info&wp_page=story_details_button&wp_uname=Theaurrora