شش سایه هر کدام با زخمی متفاوت
●سایهای خسته از بوی خون و تاریکیای که درحال بلعیدن روحش بود
●سایهای گرفتار شده میان تهدید دیگران و اجبار عشق
●سایهای با قلبی محصور شده از یخ
●سایهای با دلی سنگین از بار گناهی که هرگز مرتکب نشده بود
●سایهای گم شده میان خاطرات تلخ و شیرینی که تنها همدم تنهاییاش بودند
●سایهای که مرده که هنوز در دل تاریکی نفس میکشید به یاد کسی که دیگر در آغوشش نبود
《زخمها، سکوتها و طوفان احساسات آنها، دنیایی ساخته که عشق، درد، امید و گناه در هم تنیدهاند.》
و حالا، تنها یک انتخاب باقی مانده:
آیا جرئت داری وارد دنیایشان شوی و هر کدام را همانطور که هستند ببینی؟
https://www.wattpad.com/story/404365334?utm_source=android&utm_medium=org.telegram.messenger&utm_content=story_info&wp_page=story_details_button&wp_uname=blueheartra
جیسونگ پسری ساده و معصوم بود، ولی پشت لبخند ملایمش یه راز تاریک پنهون بود. چیزی که مینهو خیلی دیر فهمید... و وقتی فهمید، وارد جهنمی شد که جیسونگ با دست های خودش ساخته بود.
-"من اون فرشتهای نیستم که تو تو خیالهات ساختی، لی مینهو... من زهر میریزم تو جامی که با لبخند بهت تعارف میکنم. دنیامون پر شده از درد و وسواس، جایی که تنها راه زندگی کنار من، قدم زدن تو سقوطه.
حالا بگو، میتونی این شیطان رو دوست داشته باشی؟ یا اینکه این عشق لعنتی، آخرش ما رو نابود میکنه؟"
اگه دنبال فیکشن مینسونگ هستی که با لطافت شروع میشه ولی آرومآروم کشیده میشی به دنیای تاریکی که از اعتماد، کنترل میسازه و از عشق، وسواس، پیشنهاد میدم موگه رو بخونی:)
خوشحال میشم به جمع برف کوچولوهای من بپیوندی♡
https://www.wattpad.com/story/397971590?utm_source=android&utm_medium=link&utm_content=story_info&wp_page=story_details_button&wp_uname=Theaurrora