‹ میگذرانیم جهانِ گذران را .... ›️
•
هفت دوست، یک قلعهی متروکه، و افسانهای که میگوید دیوارهای کنگلو هنوز صدای ارواح گذشته را در خود نگه داشتهاند.
آنها برای هیجان و کنجکاوی قدم به تاریکی میگذارند… اما خیلی زود میفهمند که قلعه فقط سنگ و خاک نیست، چیزی آنجا بیدار است.
ماجراجوییای پر از ترس، راز و لحظههایی که هرکس باید با شجاعت یا ضعف واقعی خودش روبهرو شود.
•
اثری با ایده پردازی، داستان سرایی و شخصیت سازی #S_M_H و به قلم مشترک با من...!.
#هپی_اند#ایران_و_ایرانیhttps://www.wattpad.com/story/401142399
جیسونگ پسری ساده و معصوم بود، ولی پشت لبخند ملایمش یه راز تاریک پنهون بود. چیزی که مینهو خیلی دیر فهمید... و وقتی فهمید، وارد جهنمی شد که جیسونگ با دست های خودش ساخته بود.
-"من اون فرشتهای نیستم که تو تو خیالهات ساختی، لی مینهو... من زهر میریزم تو جامی که با لبخند بهت تعارف میکنم. دنیامون پر شده از درد و وسواس، جایی که تنها راه زندگی کنار من، قدم زدن تو سقوطه.
حالا بگو، میتونی این شیطان رو دوست داشته باشی؟ یا اینکه این عشق لعنتی، آخرش ما رو نابود میکنه؟"
اگه دنبال فیکشن مینسونگ هستی که با لطافت شروع میشه ولی آرومآروم کشیده میشی به دنیای تاریکی که از اعتماد، کنترل میسازه و از عشق، وسواس، پیشنهاد میدم موگه رو بخونی:)
خوشحال میشم به جمع برف کوچولوهای من بپیوندی♡
https://www.wattpad.com/story/397971590?utm_source=android&utm_medium=link&utm_content=story_info&wp_page=story_details_button&wp_uname=Theaurrora
من انسان نیستم.
این افشاگری!
من رو ازاد کرد!
من رو کشت!
من انسان نیستم.
الکس فقط یک نقش که بازی میکنم!
بخشی از من راحت شد..
بخشی از من مُرد..
فقط یک ظاهر دیگه از من نه؟
انقدر عمیق و واقعی که خودمم باورم شد!
"My name is desperado"
Prototype1