دونه دونه اکانت ها رو نگاه میکنم و همه مدت هاست که دیگه تو واتپد نیستن but there was once a time...
و همش یاد اون موقع میفتم اون قلقله و اون شلوغی واتپد اون همه عشق و مهربونی و باعث میشه قلبم به درد بیاد
سلام من همین somehowawriterم ولی پسورد اکانتمو یادم رفته و به اون ایمیل هم دیگه دسترسی ندارم.
چندروز پیش همینطوری یهو یاد واتپد افتادم و هر کاری کردم اسم اکانتم یادم نیومد تا کلی گشتم و پیداش کردم و بعد دیدم نمیتونم واردش شم.
ولی انی وی اومدم اینجا رو ببینم و حس عجیبی داشت. چقدرر از اون موقع گذشته و من چقدر جای متفاوتیم تو زندگیم و همه اون روزها وقتی چشمامو میبندم مثل یه خواب بده که من فقط نگاهش کردم و جزئی ازش نبودم. آخرین باری که از این اکانت استفاده کردم قصد داشتم بعدش دیگه منی وجود نداشته باشه ولی خوشحالم که هنوز وجود داره و با تمام همه چیزها آدم خوشحالیم چیزی که اون موقع هرگز نبودم.
پس اگه یه وقت گذرتون به اینجا خورد و داشتین فکر میکردین من کجام من اینور تو این اکانتمم حالم خوبه و ممنونم که اون موقع نجاتم دادین.
با عشق
آن که رخسارِ تو را رنگِ گل و نسرین داد
صبر و آرام توانَد به منِ مسکین داد
وان که گیسویِ تو را رسمِ تَطاول آموخت
هم تواند کَرَمَش دادِ منِ غمگین داد
من همان روز ز فرهاد طمع بُبریدم
که عنانِ دلِ شیدا به لبِ شیرین داد
گنجِ زر گر نَبُوَد، کُنجِ قناعت باقیست
آن که آن داد به شاهان، به گدایان این داد
خوش عروسیست جهان از رهِ صورت لیکن
هر که پیوست بدو، عمرِ خودش کاوین داد
بعد از این دستِ من و دامنِ سرو و لبِ جوی
خاصه اکنون که صبا مژده فروردین داد
عیدتون مبارک باشه
بهترین هارو براتون آرزو میکنم در کنار خانواده