خب حدس میزنم کسی دیگه بهاینجا سر نزنه ولی خب سلام این منم!
بزرگتر، پختهتر، غمگینتر، شکستهتر...
یه ۲۱ساله که دراصل ۳۰ سال رو هم رد کرده ولی کسی نمیدونه.
اگه همچنان دلتون میخواد با هم در ارتباط باشیم بیاین این اکانت یه چای یا قهوه در خدمتتون باشم. رمز این اکانتم رو فراموش کردم و کل ایمیلهام رو از دست دادم.
خلاصه که... دلتنگتونم اگه حسمون متقابله بیاین بهم سر بزنین...
سلام به دوستان، آشنایان و اعضای محترم واتپد که من رو میشناسن...
خیلی اتفاقات توی این مدت افتاده... اتفاقاتی که هیچوقت قرار نیست اثرشون از روح و جسم و روانم پاک بشه....
حقیقتش دیگه نه انگیزهای دارم برای موندن... نه دلی برای خوندن و نه حسی برای نوشتن...
اکانتم رو حذف نمیکنم... اما دیگه بجز نوشتن دوتا فیکشن نیمهکارهم فعالیتی هم نمیکنم...
اون دوتا رو هم مینویسم و کامل یه روز آپ میکنم...
عامممم...
همیشه فکر میکردم اگه یه روز قرار باشه برم خیلی حرف دارم برای گفتن...
ولی ندارم:)
خوب...
همگی مراقب خودتون باشین...
خدا نگهدارتون باشه...
لاو یو آل❤️
استار✨
When I was younger
وقتی کوچیکتر بودم
I knew a boy and a boy
دوتا پسر رو میشناختم
Best friends of each other
دوستای صمیمی هم بودن
But always wished they were more
اما همیشه دلشون میخواست بیشتر باشن
Cause they loved one other but never discovered
چون عاشق همدیگه بودن اما هیچوقت نفهمیدن
Cause they were too afraid of what they'd say
چون شدیدا از چیزی که میخواستن بگن میترسیدن
Moved to different states.
رفتن به دوتا ایالت مختلف
Now it's on the sequel
حالا این داستان ادامه داره
About me and my friend
در مورد من و دوستم
Both our parents were evil
والدین جفتمون اهریمن بودن
So we both made a bet
پس با هم یه شرطی گذاشتیم
If we worked and we saved we could both run away and have a better life...
اگه کار میکردیم و پسانداز میکردیم میتونستیم با همدیگه فرار کنیم و یه زندگی بهتر داشته باشیم.
And I was right
و حق با من بود
I wonder if she's alright
نمیدونم حالش خوبه یا نه...
The story..... Conan gray