valkunt

بعد از مدت‌ها داشتم فکر می‌کردم نکنه واقعا دوستش دارم؟ و تو خیابون قدم می‌زدم 
          	و دوعه صب رو سرم بارون گرفته و خیلی خستم برای رفتن یه جای گرم سقف دار 
          	و متاسفانه انقد بزرگ‌ شدم که همه دوستام کار و زندگی دارن و این ساعت خوابن 
          	حوصلم سر رفته 
          	

valkunt

@khoshe_adira الان اومد 
          	  وای از این نت 
Reply

khoshe_adira

@valkunt من بیدارم
Reply

moonriver85

این داستان را که بخوانی، قدر سلامتی‌ات را می‌دانی
          و می‌فهمی چه نعمت بزرگی را، ناآگاهانه، در اختیار داری…
          هه‌ری دختری‌ست که پشت شیشه‌های بیمارستان زندانی شده.
          از کودکی تا نوجوانی، زندگی‌اش در راهروهای سفید و اتاق‌های سرد گذشته؛
          جایی که در آن بزرگ شده و هم‌زمان با بیماری‌اش جنگیده است.
          او مبتلا به فیبروز کیستیک است؛
          بیماری ژنتیکیِ شدیدِ تنفسی که از کودکی آغاز می‌شود
          و نفس کشیدن را به نبردی هرروزه تبدیل می‌کند.
          هر روز، نیمه‌جان روی تخت دراز می‌کشد؛
          سرم در دست،
          و سهمش از زندگی فقط تماشای بیرون از پشت پنجره‌هاست.
          هه‌ری به هم‌سن‌وسال‌هایش حسادت می‌کند،
          به مردمی که آن‌سوی شیشه‌ها
          زندگی عادی و نرمالی دارند؛
          همان چیزی که او هرگز نداشته
          و هر روز آرزویش را کرده است.
          هر صبح که بیدار می‌شود،
          به خودش قول می‌دهد این‌بار درمان را جدی‌تر بگیرد،
          قوی‌تر باشد
          و از این بیمارستان لعنتی رها شود.
          اما آیا…
          روز آزادی،
          واقعاً قرار است از راه برسد؟
          https://www.wattpad.com/story/405620402?utm_source=android&utm_medium=link&utm_content=story_info&wp_page=story_details_button&wp_uname=moonriver85

Ophelia_moon_uranus

سلام عزیزم . ببخشید بی اجازه وارد مسیج بوردت میشم . 
          یه سری از نوشته هام رو آپ کردم . اگه دوست داشتی حتما بهشون سر بزنن . دوست دارم نظرت رو بدونم . 
          https://www.wattpad.com/story/358988318?utm_source=android&utm_medium=link&utm_content=story_info&wp_page=story_details_button&wp_uname=Renaissance_Moon&wp_originator=v3RS%2BuZ81%2B77xVHc5erSHGwzIObPDHFxVZQEEvK9Mw9Q4A8UGYTrC8sbABZUGjlz6TXXDs36CMQTV1ikjxxWsBg7EC11yl%2Bz5Re0o5p6ihFMqo5HinFFonHGxPTsUiRS

valkunt

بعد از مدت‌ها داشتم فکر می‌کردم نکنه واقعا دوستش دارم؟ و تو خیابون قدم می‌زدم 
          و دوعه صب رو سرم بارون گرفته و خیلی خستم برای رفتن یه جای گرم سقف دار 
          و متاسفانه انقد بزرگ‌ شدم که همه دوستام کار و زندگی دارن و این ساعت خوابن 
          حوصلم سر رفته 
          

valkunt

@khoshe_adira الان اومد 
            وای از این نت 
Reply

khoshe_adira

@valkunt من بیدارم
Reply

valkunt

دلم برای وقتی همه اینجا بودنو وضعیت جوری بود که یکی کامنت می‌زاشت همه می‌فهمیدن و دربارش حرف می‌زدن تنگ شده 
          انگار اینجا یه محله‌ی قدیمیه که دیگه همه جوونا بزرگ شدن‌ و ازش رفتن و ماییم که موندیم دیگه برامون مثل قبل نمی‌شه 

ava1488

@valkunt قصد توهین ندارم جناب ولی من خودم پام از اونجا بریده شد که هر جارو نگاه کردم از بی تی اس فقط فیک دیدم 
Reply

valkunt

بعد از صد سال اکانتم برگشته
          نصف کتابایی که می‌خوندم نیستن 
          نصف دیگم از آخرین بار آپ نشدن
          شهر ارواح:

khoshe_adira

@valkunt خدا قبول کنه عزیزم.
Reply

valkunt

He تقریبا تموم شده 
          و با ادیتورم داریم رو جزئیات آخرش کار می‌کنیم چون می‌خوام چاپش کنم 
          پس از اینجا پاک می‌شه 
          شاید بعدا دوباره گذاشتمش
          ولی به هرحال فکر نمی‌کنم از اون سبک داستانایی باشه که افراد اینجا می‌خونن 

valkunt

@khoshe_adira نگران نباش حتی اگه نتونم نسخه چاپی شو بفرستم برات حتما پی دی افشو یجوری به دستت می‌رسونم 
Reply

khoshe_adira

@valkunt من قرار بود بعد تموم شدنش بخونم
            چون٭آرام جوری رمان هاشو آپ میکنه که تمام چپترای قبلیاز یاد میره وقتی چپتر جدید آپ میشه٭پس...
Reply

valkunt

اگه دیوانه شدم بدونید همش تقصیر شخصیت‌های داستانامه
           

valkunt

@khoshe_adira جای شکرش باقیه باورکن
Reply

khoshe_adira

@valkunt چقدر درکت میکنم
            ولیظ کاش درک نمیکدم
            البته مال من داد نمیزنن با مهربونی مجبورم میکنن
Reply

valkunt

@khoshe_adira چون تو مغزم دارم با یه شخصیت عصبی سرو کله می‌زنم و نوع نوشتن من جوریه که اونارو خلق می‌کنم و اجازه می‌دم بقیه مکالمه‌ها و اتفاقات خودشون پیش بیان بین اونا و حس می‌کرم بهمن و سپنته دارن داد می‌زنن تو مغزم
Reply