wangyibooxiao
Link to CommentCode of ConductWattpad Safety Portal
سلام بچهها خوبید؟
من هرچقدر سعی میکنم توی واتپد داستان آپ کنم، انگار نمیشه که نمیشه. نمیدونم مشکل از واتپده یا اکانت من! برای همین بهتون پیشنهاد میدم حتما بیاید چنلم!
سوای اون چند روز دیگه سوپرایز داریم♥️
آیدی:
@Sunflower_Fiction
wangyibooxiao
سلام بچهها خوبید؟
من هرچقدر سعی میکنم توی واتپد داستان آپ کنم، انگار نمیشه که نمیشه. نمیدونم مشکل از واتپده یا اکانت من! برای همین بهتون پیشنهاد میدم حتما بیاید چنلم!
سوای اون چند روز دیگه سوپرایز داریم♥️
آیدی:
@Sunflower_Fiction
OphginbvjNvjnnnjl
@wangyibooxiao فداتشم خداروشکر که خوبی
OphginbvjNvjnnnjl
سلام نویسنده جان خوبی؟
از خبری نیس نگرانت شدم
wangyibooxiao
@OphginbvjNvjnnnjl سلام قشنگم مرسی از اینکه پرسیدی و جویا شدی. امشب بهت قول میدم داریما منتظرش باش♥️
•
Reply
wangyibooxiao
سلام به همه عزیزانم
امیدوارم که حالتون خوب باشه!
از شنبه فعالیتهام رو قراره شروع کنم و با آخرین قسمت فیک وقتی رسیدی که شکسته بودم شروع میشه. شنبه به همین مناسبت پستهای زیادی داریم. وارد چنل بشید.❤️
آیدی چنل
@Sunflower_Fiction
4utophile
سلام نویسندهی محترم، حالت چطور است؟ مدت زیادی است که بهروزرسانی از داستانهایت دریافت نکردهام. آیا قرار است دوباره برگردی و داستانت را بهروزرسانی کنی؟ من خیلی منتظرش هستم. خواهش میکنم، امیدوارم همیشه سالم باشی.
4utophile
@wangyibooxiao متشکرم که به پیامم پاسخ دادی. امیدوارم هر کجا که هستی همیشه سالم، خوشحال و در امان باشی. همچنین امیدوارم روزی بتوانی همه داستانهای ناتمامت را، بهویژه «Anthem, Freedom, Love»، ادامه بدهی. واقعاً بیصبرانه منتظر ادامه آن هستم. لطفاً از دست من ناراحت نشو. من از طرفداران ژانیی (Zhanyi) هستم، به همین دلیل با اشتیاق منتظر تمام داستانهای ناتمام ژانییِ تو هستم. آثار تو برای من ارزش زیادی دارند و همیشه باعث میشوند با شوق منتظر بمانم. مهمتر از همه، لطفاً مراقب سلامتیات باش و امیدوارم همه کارهایت بهخوبی پیش برود. هر زمان که آماده باشی دوباره بنویسی، با صبر منتظر خواهم ماند. و در آخر، ببخش اگر جملههایم اشتباهی دارند، چون این نظر را با استفاده از مترجم نوشتهام. همیشه موفق باشی، نویسنده نیم.
•
Reply
wangyibooxiao
@4utophile درود به شما شرایط ایران خوب نبود نتها هم سه ماه قطع بود! بله بله از شنبه برمیگردم ❤️
•
Reply
PedeNanaz
میگن امشب شب آرزوهای مسلمانان است.
پس من در این شب برات آرزو دارم ، فراوان.
اما.....
کاش آرزوهایمان آرزو نمانند ❤️
تمناهایمان به گله نرسند ❤️
مرادمان بی حاصل نشود ❤️
و کام بختمان همیشه شیرین ❤️
چو عسل باشد ❤️
عشق برات ، عشق من ❤️
من امشب آرزومند آرزوهایت هستم بهترینم ❤️
در شب آرزوها ❤️
آرزوی من دیدن لبخندت ❤️
آرامش در زندگیت ❤️
و خیر و برکت در کارت است ❤️
این است تمام آرزوی من برای تو ❤️
شادی و حال خوب تو عشقم ❤️
i_am_SMH
شیائوژان وجود نداشت.
میتوانستید تکتک واحدهای ساختمانیای را که شیائوژان زمانی در آنها زندگی میکرد در بزنید؛
از همسایهها دربارهاش بپرسید،
اما هیچکس نمیفهمید دقیقاً دربارهی چه کسی حرف میزنید.
نمیتوانستید با هیچکدام از دوستانش تماس بگیرید؛
چون دوستی نداشت.
پیدا کردن خانوادهاش هم تلاشی بیهوده بود؛
چون خانوادهای نداشت.
در واقع، تنها کسی که از وجود شیائوژان خبر داشت…
خوب—
خودِ شیائوژان بود.
و اگر راستش را بخواهید،
بعضی روزها حتی خودش هم به این موضوع اطمینان نداشت.
هیچکس در این سیاره، شیائوژان را نمیدید.
او نامرئی بود.
سایهای خاموش که بیصدا میان آدمهای عادی حرکت میکرد—
آدمهایی که دوست داشتند،
عشق را تجربه میکردند،
خانواده داشتند.
فکر نکنید هرگز تلاش نکرده بود با کسی ارتباط برقرار کند.
شیائوژان تلاش کرده بود.
مشکل اینجا بود که در این کار… افتضاح بود.
تمام تلاشهایش
به صداها و آواهای ضعیفی ختم میشد
که تقریباً همیشه در گلویش گیر میکردند
و هرگز راهی به بیرون پیدا نمیکردند.
اما حتی اگر میتوانست حرف بزند—
واقعاً قرار بود چه بگوید؟
#S_M_H
https://www.wattpad.com/story/405304865
i_am_SMH
داستان: «او یک فرشته بود»
⚠️ هشدار پیش از آغاز
این داستان فقط یک قصه نیست؛ یک سفر احساسیست.
دو فصل دارد —
فصل اول پایانِ شادی ندارد.
فصل اول قرار نیست شما را آرام بگذارد…
بلکه میخواهد قلبتان را بشکند، روحتان را بلرزاند و یادتان بیاورد که از دست دادن، گاهی بخشی از زندگی است.
اما اگر همراه بمانید…
فصل دوم مثل آخرین نور امید درست همان لحظهای میرسد که فکر میکنید دیگر تحمل ندارید —
و پایان خوبش، مرهمیست برای تمام زخمهای فصل اول.
مقدمه فصل اول:
گاهی فرشتهها در آسمان نیستند.
گاهی میان ما قدم میزنند…
در ازدحام خیابانها، پشت سکوت شبها، میان آدمهایی که دوستشان داریم…
اما ما نمیشناسیمشان — چون بال ندارند.
نه هالهای دورشان هست، نه نور از چهرهشان میتابد.
با اینحال…
گاهی یک چیز در وجودشان فریاد میزند که آنها از جنس این دنیا نیستند:
چشمهایی که پاکیشان را نمیشود پنهان کرد،
نگاهی که حتی تاریکی را نمیترساند،
لبخندی که انگار خودش التیام و آرامش است…
همینها کافیست تا بفهمیم…
او یک فرشته است.
و درست همینگونه بود —
درست او… یک فرشته بود.
شیائوژان، فرشتهی این داستان.
فرشتهای که میان آدمها زندگی میکرد…
و هیچکس نمیدانست قرار است سرنوشت چطور بالهایش را بشکند.
#S_M_H
https://www.wattpad.com/story/404564028
huayixa
https://www.wattpad.com/story/403301072?utm_source=android&utm_medium=whatsapp&utm_content=story_info&wp_page=story_details_button&wp_uname=huayixa خوشحال میشم حمایت کنید ❤️