wangyibooxiao

سلام به همه عزیزانم
          	امیدوارم که حالتون خوب باشه!
          	از شنبه فعالیت‌هام رو قراره شروع کنم و با آخرین قسمت فیک وقتی رسیدی که شکسته بودم شروع میشه. شنبه به همین مناسبت پست‌های زیادی داریم. وارد چنل بشید.❤️
          	
          	آیدی چنل
          	@Sunflower_Fiction

samira_f59

@wangyibooxiao 
          	  سلام عزیزم ومن بیصبرانه منتظرم
Reply

MMUSULEYMANEKhattab

@wangyibooxiao finally,you are safe and sound❤️❤️
Reply

OphginbvjNvjnnnjl

سلام نویسنده جان خوبی؟
          از خبری نیس نگرانت شدم

wangyibooxiao

@OphginbvjNvjnnnjl سلام قشنگم مرسی از اینکه پرسیدی و جویا شدی. امشب بهت قول میدم داریما منتظرش باش♥️
Reply

OphginbvjNvjnnnjl

@wangyibooxiao فداتشم خداروشکر که خوبی 
Reply

wangyibooxiao

سلام به همه عزیزانم
          امیدوارم که حالتون خوب باشه!
          از شنبه فعالیت‌هام رو قراره شروع کنم و با آخرین قسمت فیک وقتی رسیدی که شکسته بودم شروع میشه. شنبه به همین مناسبت پست‌های زیادی داریم. وارد چنل بشید.❤️
          
          آیدی چنل
          @Sunflower_Fiction

samira_f59

@wangyibooxiao 
            سلام عزیزم ومن بیصبرانه منتظرم
Reply

MMUSULEYMANEKhattab

@wangyibooxiao finally,you are safe and sound❤️❤️
Reply

4utophile

سلام نویسنده‌ی محترم، حالت چطور است؟ مدت زیادی است که به‌روزرسانی از داستان‌هایت دریافت نکرده‌ام. آیا قرار است دوباره برگردی و داستانت را به‌روزرسانی کنی؟ من خیلی منتظرش هستم. خواهش می‌کنم، امیدوارم همیشه سالم باشی.

wangyibooxiao

@4utophile درود به شما
            شرایط ایران خوب نبود نت‌ها هم سه ماه قطع بود! بله بله از شنبه برمی‌گردم ❤️
Reply

PedeNanaz

میگن امشب شب آرزوهای مسلمانان است. 
          پس من در این شب برات آرزو دارم ، فراوان. 
          اما.....
          کاش آرزوهایمان آرزو نمانند ❤️
          
          تمناهایمان به گله نرسند ❤️
          
          مرادمان بی حاصل نشود ❤️
          
          و کام بختمان همیشه شیرین ❤️
          
          چو عسل باشد ❤️
          
          عشق برات ، عشق من ❤️
          
          من امشب آرزومند آرزوهایت هستم بهترینم ❤️
          
          در شب آرزوها ❤️
          
          آرزوی من دیدن لبخندت ❤️
          
          آرامش در زندگیت ❤️
          
          و خیر و برکت در کارت است ❤️
          
          این است تمام آرزوی من برای تو ❤️
          
          شادی و حال خوب تو عشقم ❤️

i_am_SMH

شیائوژان وجود نداشت.
          
          می‌توانستید تک‌تک واحدهای ساختمانی‌ای را که شیائوژان زمانی در آن‌ها زندگی می‌کرد در بزنید؛
          از همسایه‌ها درباره‌اش بپرسید،
          اما هیچ‌کس نمی‌فهمید دقیقاً درباره‌ی چه کسی حرف می‌زنید.
          
          نمی‌توانستید با هیچ‌کدام از دوستانش تماس بگیرید؛
          چون دوستی نداشت.
          پیدا کردن خانواده‌اش هم تلاشی بیهوده بود؛
          چون خانواده‌ای نداشت.
          
          در واقع، تنها کسی که از وجود شیائوژان خبر داشت…
          خوب—
          خودِ شیائوژان بود.
          
          و اگر راستش را بخواهید،
          بعضی روزها حتی خودش هم به این موضوع اطمینان نداشت.
          
          هیچ‌کس در این سیاره، شیائوژان را نمی‌دید.
          او نامرئی بود.
          سایه‌ای خاموش که بی‌صدا میان آدم‌های عادی حرکت می‌کرد—
          آدم‌هایی که دوست داشتند،
          عشق را تجربه می‌کردند،
          خانواده داشتند.
          
          فکر نکنید هرگز تلاش نکرده بود با کسی ارتباط برقرار کند.
          شیائوژان تلاش کرده بود.
          مشکل این‌جا بود که در این کار… افتضاح بود.
          
          تمام تلاش‌هایش
          به صداها و آواهای ضعیفی ختم می‌شد
          که تقریباً همیشه در گلویش گیر می‌کردند
          و هرگز راهی به بیرون پیدا نمی‌کردند.
          
          اما حتی اگر می‌توانست حرف بزند—
          واقعاً قرار بود چه بگوید؟
           #S_M_H 
          https://www.wattpad.com/story/405304865

i_am_SMH

 داستان: «او یک فرشته بود»
          
          ⚠️ هشدار پیش از آغاز
          این داستان فقط یک قصه نیست؛ یک سفر احساسی‌ست.
          دو فصل دارد —
          
          فصل اول پایانِ شادی ندارد.
          فصل اول قرار نیست شما را آرام بگذارد…
          بلکه می‌خواهد قلبتان را بشکند، روحتان را بلرزاند و یادتان بیاورد که از دست دادن، گاهی بخشی از زندگی است.
          
          اما اگر همراه بمانید…
          فصل دوم مثل آخرین نور امید درست همان لحظه‌ای می‌رسد که فکر می‌کنید دیگر تحمل ندارید —
          و پایان خوبش، مرهمی‌ست برای تمام زخم‌های فصل اول.
          
          
           مقدمه فصل اول:
          
          گاهی فرشته‌ها در آسمان نیستند.
          گاهی میان ما قدم می‌زنند…
          در ازدحام خیابان‌ها، پشت سکوت شب‌ها، میان آدم‌هایی که دوست‌شان داریم…
          
          اما ما نمی‌شناسیم‌شان — چون بال ندارند.
          نه هاله‌ای دورشان هست، نه نور از چهره‌شان می‌تابد.
          
          با این‌حال…
          گاهی یک چیز در وجودشان فریاد می‌زند که آن‌ها از جنس این دنیا نیستند:
          
          چشم‌هایی که پاکی‌شان را نمی‌شود پنهان کرد،
          نگاهی که حتی تاریکی را نمی‌ترساند،
          لبخندی که انگار خودش التیام و آرامش است…
          
          همین‌ها کافی‌ست تا بفهمیم…
          او یک فرشته است.
          
          و درست همین‌گونه بود —
          درست او… یک فرشته بود.
          شیائوژان، فرشته‌ی این داستان.
          فرشته‌ای که میان آدم‌ها زندگی می‌کرد…
          و هیچ‌کس نمی‌دانست قرار است سرنوشت چطور بال‌هایش را بشکند.
           #S_M_H
          https://www.wattpad.com/story/404564028

wangyibooxiao

با ترس و دلهره فیکی که جرئت نداشتم رو بالاخره آپ کردم. وانگشیان یه مسئولیت بزرگه و تمام وجودم بابتش می‌لرزه. این اولین باره که فیک وانگشیان می‌نویسم و امیدوارم آخرین بار نباشه. واسه نوشتن وانگشیان زیادی ترسو و بی‌اعتمادبه‌نفس بودم؛ برای همین زیاد بهم سخت نگیرید. 
          
          https://www.wattpad.com/story/403934460?utm_source=android&utm_medium=link&utm_content=share_reading&wp_page=reading&wp_uname=wangyibooxiao

Jasmineinthesummer

@wangyibooxiao قطعا عالی خواهد بود
            ❤️❤️
Reply

palidus

_ اینقدر تلخ بودن حالت رو خوب می‌کنه؟
          _ اگه شما رو ناراحت می‌کنه و باعث می‌شه عقب بایستید،... بله.
          _ عقب می‌ایستم... دور می‌ایستم... مثل همه‌ی این مدت.
          _ همیشه دیر اومدی... مثل ابراز همدردیت بعد از سه ماه... دیگه دردی نیست که همدرد بخواد... خیلی وقت هم هست که دیگه منی نیست که تو رو بخواد.
          https://www.wattpad.com/story/401838119?utm_source=android&utm_medium=link&utm_content=story_info&wp_page=story_details_button&wp_uname=palidus

palidus

_ اینقدر تلخ بودن حالت رو خوب می‌کنه؟
          _ اگه شما رو ناراحت می‌کنه و باعث می‌شه عقب بایستید،... بله.
          _ عقب می‌ایستم... دور می‌ایستم... مثل همه‌ی این مدت.
          _ همیشه دیر اومدی... مثل ابراز همدردیت بعد از سه ماه... دیگه دردی نیست که همدرد بخواد... خیلی وقت هم هست که دیگه منی نیست که تو رو بخواد.
          https://www.wattpad.com/story/401838119?utm_source=android&utm_medium=link&utm_content=story_info&wp_page=story_details_button&wp_uname=palidus