Crie uma conta e junte-se a maior comunidade de histórias do mundo
ou
با ترس و دلهره فیکی که جرئت نداشتم رو بالاخره آپ کردم. وانگشیان یه مسئولیت بزرگه و تمام وجودم بابتش میلرزه. این اولین باره که فیک وانگشیان مینویسم و امیدوارم آخرین بار نباشه. واسه نوشتن وانگشیان زی...Ver todas as conversas
Histórias de Sun Flower💫🌻
- 26 histórias publicadas
وقتی رسیدی که شکسته بودم
52.6K
8.7K
104
اون ها پدر و مادر نبودند
ابزاری برای شکنجه دادن بودند
اون فقط منتظر یک ناجی بود...
اون مرد وقتی رسید که پسر ش...
بهت قول میدم
16.2K
4K
61
وانگ ییبو تو به عنوان پلیس مخفی ماموریت داری که وارد باند بزرگ "قوی سیاه" بشی! من روی کمک بزرگ تو ح...