"استرس نداشته باش"
"من مطمئنم تو میتونی از پسش بر بیای"سهون برای هزارمین بار اون پیام رو خوند و نفس عمیقی کشید . استرسی نداشت و راب صبح دنبالش اومده بود تا برسونتش . امروز روز خوبی بود و حتی نوبت عکاسیش ، یکی از همکاراش از ایده ای که برای ژست مدل داد تعریف کرد !
قبل از اینکه بخواد پروژه عکاسی از مدل رو شروع کنه بابتش واقعا مضطرب بود ؛ چیزی که خیلی برای سهون اتفاق نمی افتاد
ولی حالا توی سالن و صدای ضرب کم اهنگ بیت دار ، فلاش دوربین ها و افکتور بهش احساس خوبی می دادن .الان عضوی از این مجموعه محسوب میشد و بدون انجام کار اشتباهی ، بخشی از مسئولیتش رو به پایان رسونده بود
نیازی به استرس و نگرانی وجود نداشت و سهون میدونست ولی حس عجیبی داشت . چیزی شبیه به اینکه حوصله ش سر رفته و میخواد استراحت کنه ولی قرار نبود فعلا به خونه برگرده . شاید دوباره به کافه میرفت
بار دیگه بهاون دو پیام نگاه کرد و تصمیم گرفت گوشیش رو خاموش کنه . دیروز به راب گفت فردا عملا اولین عکس برداری حوزه فشنشه و اخر شب کای بهش تکست داده بود
نمیدونست این یعنی از نظر هم تیمیش ادم ضعیف یا مضطربیه یا نه ، صرفا از روی صمیمیت براش ارزوی یه حال خوب و امادگی کافی داشت ؛ اما هر چی که بود سهون احساس خوبی به اون دو تا تکست کوچولو داشت . هرچند هنوز مطمئن نبود چی در جواب بنویسه و از نظرش این واقعا خجالت آور محسوب میشد
- سهون برای شات بعد اماده ای ؟ کار فرانک دیگه داره تموم میشه
صدای بلند زن کمک کرد پسر از گرداب افکارش بیرون بیاد . فقط سری برای مسئول هماهنگی تکون داد و همونطور که دوربینش رو چک میکرد به سمت جایی که باید می ایستاد رفت
پسر روی مبل سلطنتی دست هاش رو با فاصله از هم روی پشتی مبل گذاشته بود . با رسیدن سهون و اشاره مسئول ، پاهاش رو از هم فاصله داد تا توی هر دو دوربین قابل رویت باشه
سهون دوربینش رو اماده کرد و با دیدن ژست پسر لبهاش رو روی هم فشار داد تا نخنده . این واقعا یه ژست حرفه ای محسوب میشد ؟؟؟
این دقیقا خود ژستی بود که کای به عنوان «ستاره» انجامش داد ؛ فقط با حالتی .. سکسی تر .
ولی این تغییری توی اصل موضوع ایجاد نمیکرد ! ناخوداگاه یاد حالت احمقانه چهره کای موقع گرفتن ژست افتاد و موفق شد خنده ش رو به لبخندی عمیق کش بده . نمی تونست وسط جایی که هر کسی با شدت روی کارش متمرکزه یهو پقی بزنه زیر خنده
چند عکس از زوایای مختلف گرفت و در اخر کنار کشید . بیشتر عکس هاش رو ساعات اولیه گرفته بود و حالا اگه اینا هم تایید میشدن میتونست استراحت کنه
دوربینش رو بی حوصله دست کارگردان مجموعه داد و روی مبل کنار سالن نشست . زیاد روی پاش ایستاده بود و حالا که طعم نشستن رو میچشید برای دراز کشیدن و حتی شاید خوابیدن حریص تر بود
![](https://img.wattpad.com/cover/354289065-288-k423102.jpg)
VOCÊ ESTÁ LENDO
Teddy Not the 28-[1/4]🍪ᶜᵒᵐᵖˡᵉᵗᵉᵈ
Fanficاوه سهون عکاسی که عاشق واندایرکشنه ! تمام زندگیش بوی فن بویی برای اون بند رو میده و صدای راب و مگی تنها دوستاش هم درومده ؛ چرا که سهون حتی امیدواره پارتنری شبیه لویی داشته باشه تا باهم وایب لری استایلینسون بدن !! ولی کیم کای ، پسری که قراره به جای م...