part = 10

3.3K 359 183
                                        


پارت 10

با قدم های نا مطمعن وارد اتاق خواهر امگاش شد و با دیدن نگاه منتظر خواهرش که از قراره معلوم منتظرش بود آهی کشید

نمیدونست باید حقیقت رو بگه یا نه یا حتی گفتنش ضرر داره یا منفعت ولی نباید چیزیو از خواهرش پنهون کنه

اون داشت ملکه ی این کشور میشد
ملکه ی شاهه شاهان
ملکه ی امپراطور بالا مقام
ملکه ی کیم تهیونگ

چشماشو بست و گفت

« درست حدس زدیم

هایول با چشماش گشاد به هانیول خیره شد

»  رایحه ی امگا بود؟

« آره

»  بهم بگو چی دیدی تو اتاقش

« درسته، همونطور که بهت گفته بود پادشاه اخیرا یه رایحه ی شیرین اطرافش حس میشه اون رایحه ی مطعلق به امگایی بود که تو اتاق پادشاه بود، یه امگای نر با رایحه ی ارکیده

چشمای هایول گرد تر شد و گفت

« با رایحه ی ارکیده؟؟

» آره، زیادی عجیب نیست؟

« این رایحه مگه نایاب ترین رایحه امگا ها نیست؟؟

»  درسته

« دیگه چی دیدی؟

»  وقتی مخفیانه وارد اتاقش شدم اون امگا رو تخت پادشاه خواب بود

» با هم رابطه داشتن؟

« نمیدونم هایول ولی این که تورو ناراحت نمیکنه

»  البته که نمیکنه خان داداش، من که به اون پادشاه حسی ندارم فقط به خاطر موقعیتش میخوام باهاش ازدواج کنم اما.. اما اگه اون امگا جای منو بگیره چی؟

« هیچکس از وجود اون امگا باخبر نیست کاملا معلومه که در خفا و مخفیانه باهاشه... شاید فقط عشق و حالش میخوادش.. بعد عروسیتون که تو قراره توی اون اتاق باشی و اون مجبوره اقامت گاه و این قصر رو ترک کنه

»  اگه نکرد چی هانیول؟؟

« واست جنازشو میارم خواهر کوچولو.. اینو بهت قول میدم

»  تورو دید؟؟

»  بیهوشش کردم

« با چی؟؟

» با گرسان

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

jungkook pov:

لای پلک های سنگینشو به زور باز کرد...

سرش خیلی سنگین بود و تیر میکشید ولی به زور چشماشو باز کرد و سعی کرد روی تخت نیم خیز بشه

+ بالاخره بیدار شدی

با شنیدن صدای پادشاه با زوری که نمیدونست از کجا اومد کاملا یهویی روی تخت نیم خیز نشست

﴾ Moon wolf  ﴿Where stories live. Discover now