این قسمت در مورده آیندس گیج نشید
(اینده)
داستان از نگاه السا
وقتی که فکر کردم همه چیز تمامه,دقیقا از همونجا شروع شد.
فقط یه نگاه به گذشته من رو از پا درمیاره ولی,از همونجایی که ضعیف میشم, قوی هم شدم.
ولی از اونایی که باعث مرگ خانوادم شدن نمیگذرم.
ما دیر میفهمیم,خیلی دیر,دقیقا زمانی که هیچ پلی به گذشته وجود نداره متوجه میشیم.
ولی وقتی اون پل رو که به گذشته هست رو نگاه میکنیم,خودمون رو میشناسیم,خوده واقعیمون.
مهم نیست کجا بزرگ شدی,توی کاخ یا توی کلبه ی چوبی,ولی خون جاری توی رگ هات هیچوقت ازت جدا نمیشه,هیچوقت.
و من خون کثیف پدرم توی رگمه.
نه,هیچوقت نمیگم هری و لویی منو تغییر دادن,اونا باعث شدن که خودمو پیدا کنم.
و ازشون متشکرم که بهم نشون دادن من کی هستم.
باید برگردم به همونجایی که ازش اومدم.
کشورم؟
YOU ARE READING
Phenomenon
Fanfiction-به نظرت کجا تموم میشه؟ -توی جاده,دقیقا همینجا -من نمیخوام تموم بشه -ولی ما خوب میشیم ❤ درمورده دوتا دختره که با یه خانواده ی گی زندگی میکنن البته انقدرا همه چی خوب پیش نمیره چون به هر حال گذشته روی همه ی ما تاثییر داره