بوی الکل و دایان و تعجب ددی هام خیلی رو اعصاب بود
هری:اینجا چه خبره ؟دایان چه غلطی کرده؟هاااا
خب و اینگونه هری جونم منفجر شد
دایان یه اه کشیدو سرشو برگردوند سمت ددی لویی و به ددی هری توجه نکرد
دایان" :خب حالا که علاقه داری بدونی من با دو تا پسر تری سام(three some ) داشتم البته اگه واست مهم باشه به هر حال من یه حیوون بیش نیستم مگه نه؟"
لو:"برو تو اتاقت همین الان ،تا نگفتمم بیرون نیا "
دایان سرشو سمت هری گرفتو گفت :"دیدی؟"
و به سمت اتاقش رفت و درو با صدای بلند بست هممم دیگه عادی شده اینجو چیزا تو خونه هییی ما یه خانواده ایم
پس چرا دایان معنی عشقو نمیفهمه خب شاید چون اون یه موقع عاشق ددی لویی بود البته فقط خودش اینطوری فکر میکرد چون سعی میکرد کسی رو دوست داشته باشه ولی این راه اشتباه بود (.دایان روانی هنوز فرق بین عشقو وابستگی رو نمیفهمه/:)و همیشه به هری حسودی میکرد و با دیدن عشق واقعی اونا خیلی سختی کشید بر عکس من که عاشق اونا بودم عاشق روابطشون و اینکه چه قدر دوتا مرد اینهمه به هم میتونن حتی با نگاه عشق بورزن
لویی:"هری واقعا رفتارت جالب نبود به هر حال ما هممون میدونیم اون بین چه نوع خانواده ای بزرگ شده,قراره ما بهش کمک کنیم یادت رفته؟"
هری:"اگه اینطوری ادامه بده نابود میشه "
لویی:"ما یه خانواده ایم, اینو یادت نره همین الان برو و ازش معذرت بخواه لعنتی "
این اولین بار بود که لویی سر هری داد میزد
دایان صدای دعوای اونارو میشنوه و با هق هق های احمقانش یه لبخند گوز مانند تحویل دیوار میده (داره میگه هیشکی توی اتاقش نبوده و انگار داره مثل دیوونه ها به دیوار یا یه جایی که هیشکی نیست میخنده)/:
داستان از نگاه السا
هری اومد و گونه های تپلم رو گرفت و با مهربونی پرسید:
"بهم بگو چی شده؟ "
عصبانیت تمام وجودمو گرفت و دستش رو انداختم و هلش دادم کنار و رفتم توی اتاقی که دایان بود
ولی من مثل دایان نیستم که بشینم و گریه کنم
داستان از نگاه راوی
عجوزه ی اتاق بالایی که سال هاست برای این خانواده کار میکنه از پله ها به صدای دعواها گوش میداد
لویی:"تا کی میخوای اینطوری ادامه بدی؟"
السا هم که گوشش رو چسبونده بود به در اتاق دایان!
قبل از اینکه حرفی رد و بدل بشه هری و لویی هردو در رو کوبیدن,خوب معلومه که اونا ذات السا رو میشناسن!
و البته معلومه که اوناپدرو دخترن و میفهمن که السا رفته تو اتاق تا دعوای اونا رو گوش کنه /:
--------------------------------------------------
به نظرتون دایان خیلی عنه؟
السا چقدر مسخرس /:
یعنی خاک تو سرشون دوتا دختر منگل رو بفرزندی گرفتن/:
راستی اون عجوزه کیه:|
Three some=three people in relationship / three people for sex

YOU ARE READING
Phenomenon
Fanfiction-به نظرت کجا تموم میشه؟ -توی جاده,دقیقا همینجا -من نمیخوام تموم بشه -ولی ما خوب میشیم ❤ درمورده دوتا دختره که با یه خانواده ی گی زندگی میکنن البته انقدرا همه چی خوب پیش نمیره چون به هر حال گذشته روی همه ی ما تاثییر داره