My vampire boy friend part 4Lee shin me +خب از این وری بریم؟ "باش بریم +خب یه کم

123 17 6
                                    

Lee shin me
+خب از این وری بریم؟
"باش بریم
+خب یه کم راجب خودت بهم بوگو
"آمممم....خوب من تک فرزندم و مادر پدرم آمریکا ان
+واقععاااااا؟
"اهوم
+پس یادم باشه یه مهمونی بگیریماااا
"باش
"تو چی؟
+هوم؟
"راجب خودت بهم بگو
+آمممم....من مامان بابام...ام...چیزن...نمیدونم چطوری بگم واقعا
"با من راحت باش من کسیو ندارم که رازتو بهش بگم خیالت راحت
+پس تو هم مثل منی
"نمیدونم حتما
+بیا اینجا بشینیم من برات تعریف کنم
"باش بشینیم
+اوک از اول اول برات میگم باش؟
"باش
+آممم...من بچه ی یه خانواده پولدار بودم و خیلی خوشتبخت بودیم تا اینکه با هم رفتیم بیرون و یه ماشین به مامانم زد و مامانم رفت تو آسمونا
"چند سالت بود؟
+۲ سالم بود
"بعدش چی شد؟
+بعدش هم بابام از افسردگی رفت پیش مامانم
"آخی
+بعد مامانبزرگم منو برد خونشو منو بزرگ کرد و اون خیلی خیلی سخت گیر بوده و هست و به خاطر همین باهاش قهر کردم و گفتم که میخوام مستقل باشم و اون برام یه خونه خرید و چند تا کار پاره وقت پیدا کردم و الان هم پیش توام
"بیا بغلم
+هوم؟
"بغلت کنم تا احساس آرامش کنی
+آهان...بغلم کنی
"مگه کسی تاحالا بغلت نکرده؟
سرمو به نشانه نه تکون دادم
"پس دوست دارم اولین نفری باشم که بغلت میکنه بیا اینجا
منو بغل کرد
+مرسی
"برای چی؟
+که دوستم داری
و در سکوت فرو رفتیم
Jeong bom
یه بوی دروغی به مشامم خورد ولی فکر کنم که اون نمیدونست که داره دروغ میگه باید درموردش تحقیق کنم
Teahyung
×واقعااااا؟
_به خدا آرههههه😭
×نه نمیشه واقعا؟
$صد بار گفتی هشتصد بار گفتیم آرهههههه😭
×گفتم این دختره عجیب میزنه هااااا
_آخه تو کی گفتی؟ احمق
×حالا نمیخواد جلو بقیه منو ضایع کنی اه😒
$بسه دیگه باید بریم پیش جونگ بوم اون از همه بیشتر میدونه
×سراغ اون نریم
_چرا؟
×آخه داره درباره ی یه مسئله ای فکر میکنه
$_🤨
×بابا بهش پیشنهاد دادم
_چییییییی؟؟؟؟؟
$چی زر میزنیییییییی؟؟؟؟
×سنگین بود نمیخواد چیزی بدونید🤦🏻‍♀️
_تو که از اون متنفر بودی که
$آره برا همین تعجب کردیم
×همه عشقای واقعی از تنفر شروع میشه
$واقن؟
×آره یعنی نمیدونستید؟😳
_نه فقط تو میدونستی🤦🏻‍♀️🤦🏻‍♀️
Shin me
+عه اونجارو نگاه یه چیزی اونجاست مثل یه مخفیگاهه بریم ببینیمشش
"باش بریم
+ایول
آروم آروم با نوک پا حرکت میکردم و دوست داشتم ورود با شکوهی داشته باشم برای همین پرده رو کنار زدم و پریدم تو و گفتم سلاااااااااااامممممممم
×یا حضرت عبااااسسسسسس
$(جیغغغغغغ)
_یا حضرت ترسسسسسس
هر سه تاشون ۸ متر بالا پریدن😂
داشتم از خنده غش میکردم و اونا رو با انگشتم نشون میدادم
+🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣
_اسکول روانی مریض بیشعور
+خ🤣خ🤣خیلی خنده دار بودید🤣🤣شبیه سه کله پوک🤣🤣🤣🤣🤣🤣
"هه هه
×بلخره خندیدی؟
"اهم اهم
+شما اینجا چیکار میکنید؟😂
_چقدر پروئه ها اومده تو مخفی گاهمون بعد میگه شما اینجا چیکار میکنید
$خنده اش داره کمتر میشه
+😅
×ماذا فاذا؟
+😐
_خنده اش بند اومد خدا رو شکر
Shin me
نگاهمک به ساعت رو دستم دادم
+وااااااییییییییی
"چی شده؟
+دیرم شدددددددد
×برای چی دیرت شد؟
+کارمممم من میرم فعلا👋🏻👋🏻👋🏻👋🏻
Teahyung
به جونگ کوک میزدم که بیاد بیرون ولی بچه بود دیگه مثل شین می البته اون خیلی بدتره🤦🏻‍♀️
_خب دیگه ما میریم شما دوتا مرغ عشق خونی رو تنها میزاریم
$هان؟چی؟نه من میخوام اینجا باشم
_بیا برو اسکول
$نوموخوامممممم😭😭😭
به زور باید برد این بچه رو🤦🏻‍♀️
Jeong bom
داشتم به اون دوتا خل و چل نگاه میکردم که دارن میرن و وقتی رومو ازشون برداشتم با صورت جیمین که دقیقا روبه روی صورتم قرار داره مواجه شدم رفتم عقب
"یا چته تو؟
×میخوام ببوسمت
"چرا اونوقت؟
×چون دوست دارم
"یا
×قبلا بهت گفتم
همش نزدیک تر میشد و من عقب تر میرفتم که با یه حرکت منو انداخت روی مبل توی اتاق و بعد خودش هم افتاد روم
"یا بس کن دیگه
×تا جوابمو ندی به این کار ادامه میدم
"اه باشه بابا منم دوست دارم
×واقع؟
"آره دوست دارم
×پس واقعا باید ببوسمت
"یا تو گفتی که....
با بوسه ای روی لبای من حرفمو قطع کرد و روی بوسیدنم تمرکز کرده بود و منم همراهیش کردم
.
.
.
.
خب خب خب😅
شوتور بید؟🤨
دوست میداشتید؟😀
پارت بعدی رو هرچه زودتر آپ موکونم💋
راستیییی😍
روز دختر مبارکککککک🥰🥰🥰🥰

Has llegado al final de las partes publicadas.

⏰ Última actualización: Jun 23, 2020 ⏰

¡Añade esta historia a tu biblioteca para recibir notificaciones sobre nuevas partes!

my vampire boy friendDonde viven las historias. Descúbrelo ahora